... و ما ، در رکودِ ماندن ها

خیلی تنهام ؛ می شنوی م ؟!

پی نوشت : چرایی و چگونگی این تنهایی با چشم هات !

   + غزل کریمی - ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٢۳

شعر تو روی دفتر من درد می کند !

سلام ...
بدون پیشگفتار ، به مناسبت انتشار کتاب شادروان نجمه زارع با عنوان « عشق قابیل است » یه غزل از همین کتاب بخونیم :

تو نیستی و این در و دیوار هیچ وقت ...
غیر از تو من به هیچ کس انگار هیچ وقت ...

اینجا دلم برای تو هی شور می زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت ...

اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی شود ، اخبار هیچ وقت ...

حیف اند روزهای جوانی ، نمی شوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچ وقت

من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده ام برات سزاوار ؟ ... هیچ وقت !

بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ وقت ...

   + غزل کریمی - ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٢٢

فدای سرت اگه من خیلی تنهام ...

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید

قیصر امین پور

   + غزل کریمی - ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٩

چش چش دو ابرو

سلام ...
خدا وقتی واسه بالای چشمات مو درست کرد و اسمشو گذاشت " ابرو " ، قبلش واسه ش یه استخوون هم درست کرده بود که موها درست روی برآمدگی استخوونه سبز بشن . یه تیریپ خوشگل که پیشونی رو از پلک جدا می کنه .

حالا می ری ابروهاتو تتو می کنی ، من کاری باهات ندارم . فقط حواست به استخوونه باشه . وقتی استخوونه فرمش صافه و خیلی به چشمات چسبیده ، چرا می ری نیم بالاتر یه ابروی هشتی دلبر می کشی که بدتر صافی استخوون ابروتو تابلو کنه ؟!


پی نوشت : خیلی مزه داره ساعت سه نصفه شب بشینی با یه نفر از خودت خل تر چت کنی اونم به زبان عربی ! چه اراجیفی که به هم نبافتیم !

   + غزل کریمی - ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۳

از بودن و سرودن ...

سلام ...
... تو آمدی ز دورها و دورها ... و ستاره ها را از آن بالا کشاندی پایین تا سوارشان بشویم و با هم اوج بگیریم . و این که حالا دوباره ستاره ها رفته اند آن بالاها تا بهم چشمک بزنند و من هی از تو پر و خالی بشوم و بشوم پیمانه ی تو برای بودن ؛ و تو بشوی نردبان من برای رفتن ؛ و ما بشویم راز هم برای ماندن ... و بودن ... و رفتن ... و رسیدن آن جا را که دل هم از تصورش عاجز است !

پی نوشت : 

                   چه اسفندها 
                   آه
                   چه اسفندها که دود نکردیم
                   برای تو ای روز اردی بهشتی
                   که گفتند این روزها می رسی
                   از همین راه !

دوم اردی بهشت هر سال ، تولد قیصر امین پور عزیزم است که با تک تک لحظات کودکی و نوجوانی و شاعری ام - اگر باشد - گره خورده ... امسال چهل و هفت ساله می شوند . عمر شعرش بلند باد !

پی نوشت 2: این عکسا رو در میان قهقهه گرفتم ! نظرتون چیه ؟!
۱)

 

   + غزل کریمی - ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٢