سوسک های بنده خدا

سلام ...
بدترین اتفاقی که یه سوسک می تونه واسه آدم پیش بیاره ، اینه که بره تو شلوار آدم ! غیر از این ، بنده شخصن هیچ مشکل دیگه ای با سوسک ها ندارم ! می تونن واسه خودشون آزادانه رفت و آمد کنن .
البته امسال که هنوز این مصیبت نصیبم نشده ! تنها تحفه ی فصل گرمای امسال ، کشتن اولین سوسک امسال بود . به هر حال باید از اتفاقت بد پیش گیری کرد .
نوش جان نوبرانه !

   + غزل کریمی - ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٩

شکل پسرها

سلام ...
دخترک با مادرش آمد توی مغازه و تا چشمش به توپ ها افتاد ، با زبان کودکانه اش هی واژه ی توپ را تکرار کرد که یعنی : توپ می خواهم .
مادر نگاهی به من کرد و گفت : نمی دونم این چرا شکل پسرهاست ! به جای عروسک همه ش دلش توپ می خواد !
بعد ، دست دخترک را گرفت و رفت ؛ رفت تا لابد برایش عروسک بخرد ؛ یا سرویس آشپزخانه ی کوچکی ؛ یا ...

   + غزل کریمی - ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٧

داستان آن مغازه داری که مشکلات جان فرسا داشت

سلام ...

اصولن ناف منو با این جور مشکلات جان فرسا بریده ن !
اون از اون مغازه ی توی دانشگاه که کلید برقش درست جایی بود که ملت موقع شلوغی همیشه به اون دیواره تکیه می دادن ! و لامپ عزیز مرتب خاموش می شد ! و بنده کلی جسب حروم اون کلید بی شعور کرده بودم که بی خودی اون جا سبز شده بود !
...
اینم از این مغازه ی در سطح شهر ، که یه عدد شیر آب داره که دقیقن تو دیوار رو به رویی پیشخون کار گذاشته شده ؛ و ملت عزیز مرتب بهش گیر می کنن و یه دفه شیر با فشار باز می شه و هم کف مغازه رو خیس می کنه و هم پشت لباس ملت رو !!!
بدبختی ش اینجاس که این دفه دیگه نوار چسب هم کارگر نیست !

پی نوشت : ماجراهای جالبی ( از نوع تقابل زنان و مردان ) تو این مدت برام پیش اومد که اگه یه روز که چشام از زور خستگی بسته نمی شد ، تونستم می نویسمشون ...

   + غزل کریمی - ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٢

تلخ ...

سردار احمدی مقدم ! خیالت راحت ، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود !
               

درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه ای از میدان شلوغ هفت تیر، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که  اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند.

سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات   هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندی به دفتر روزنامه رسیده و ما نیز هراسان از کنار این حادثه قلم پنهان کردیم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.

سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسیم و خون گریه کنیم، باقی همه مردمی هستند که در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و می دانند ما فقط سیاه نمایی می کنیم و بس.

                      

از وبلاگ مسیح علی نژاد : http://www.masihalinejad.blogfa.com

   + غزل کریمی - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱