داستان آن مرگی که ...

سلام ...
ببینم ! اصلن خودت فهمیدی داری چه کار می کنی وقتی داشتی می مردی ؟!
اصلن خودت باورت می شد که همه ی آن گریه ها و بیقراری ها برای تو باشد ؟
اصلن خودت باورت می شود مرده باشی ؟!

...

پی نوشت : به مولی - من از دسته ی کسایی هستم که به ترجمه  ی آزاد بیشتر از ترجمه ی لفظ به لفظ علاقه دارن . به همین دلیل معمولن برای حتا ترجمه ی یک جمله ، سعی می کنم تمام جوانب رو ( تا اونجایی که سواد زبانی م قد بده ) بررسی کنم . اما فعل passare به هیج عنوان معنی چرخیدن رو نمی رسونه . در نتیجه به نظرم همون "می گذرد" بهترین و کامل ترین ترجمه ایه که برای این فعل توی اون شعر می شه در نظر گرفت .
خیلی خیلی خیلی ممنون از توجهت .

پی نوشت ( بعدن ) : دوستان ! خطاب سه تا جمله ی بالای این نوشته ، به پسر عموی نازنینم بود که هفته ی پیش از دست دادمش ...
منظورم نه خسرو شکیبایی بود و نه هر کس دیگه ای ... جز حسین ...

پی نوشت ( بعدن 2 ) : یادم رفت بهت بگم که من بیشتر از همه واسه اون دوست دختری که حتمن داشتی دلم می سوزه !
:( :( :(

   + غزل کریمی - ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳٠

داستان آن دختری که هایکو ترجمه می کرد

سلام ...
داستان تازه ای ندارم . زندگی به طرز احمقانه ای داره می گذره و مرتب از من جلو می زنه . وقتی آدم داستان تازه ای نداره ، خیلی مسخره س که بخواد تعریفش کنه !
داستان تازه ای ندارم . پس دل می دم به ترجمه که خوشبختانه تازه گی ها ذهنمو درگیر خودش کرده . ذهن خالی م رو ...
...
چرخی که تو اینترنت زدم ، یه عالمه شاعر ایتالیایی پیدا کردم که به شدت درگیر هایکو سرایی بودند . و هایکوهاشون انگاری هایکو بود واقعن . با همون قانون های خاص هایکو مربوط به تعداد هجاها و ...
حالا به جای این که بشینم راجع به هایکوی ایتالیایی و ژاپنی و اینا مقاله بنویسم ، دعوتتون می کنم به صرف چن تا هایکوی ایتالیایی و ترجمه هاشون ( که سهل و ممتنع بودند یه کم ! ) :

Guido Cupani

nel lavandino
goccia , silenzio , goccia
il tempo passa

گوییدو کوپانی

در ماشین رخت شویی
قطره ، سکوت ، قطره
زمان می گذرد

pioggia sul mare
mi fermo e guardo
acqua che torna all'acqua

روی دریا باران می بارد
ایستاده ام و نگاه می کنم
آب را که به آب باز می گردد .

Francesco Intoppa

cuce paziente
la foresta autunnale
un bel vestito

فرانچسکو اینتوپپا

صبورانه می دوزد
جنگل پاییزی
لباسی زیبا را

perle di brina
del suo capolavoro
e` fiero il ragno

قطرات شبنم
در شاهکار او
عنکبوت مغرور است

..........................................
پی نوشت : تازه دارم مشق می کنم ترجمه رو . اون هم من که مدت ها بود از جدی نوشتن دور مونده بودم . چشمم به نظرهای شماست !

پی نوشت 2 : قالب وبلاگ رو سر دستی عوض کردم . لینک ها اضافه می کنم به زودی ...
پی نوشت 3 : گفتم داستانی ندارم ؛ درست ! اما ترجمه هم برای خود داستانی داره که از آن من نیست ؛ اما می شه روایتش کرد ...

   + غزل کریمی - ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٥

داستان ما و امیر مرزبان و آن ترانه ی ایتالیایی

سلام ...
به امیر مرزبان ، جاناتان اش و فلیچیتا اش ...
ترانه ی خوشبختی از ال بانو و رومینا پاور

دریافت ترانه : http://www.megaupload.com/?d=LXE6JVRK
Felicita
E tenersi per mano,
Andare lontano,
La felicita.
E uno sguardo innocente
In mezzo alla gente
La felicita.
Ed e stare vicini
come bambini,
La felicita.
Felicita

خوشبختی دست در دست هم
رفتن به یک جای دور است
خوشبختی نگاه پاک تو
در میان مردم است
خوشبختی نزدیک هم ماندن مانند بچه هاست
خوشبختی
خوشبختی

Felicita
E un cuscino di piume,
L'acqua del fiume
Che passa, che va,
E la pioggia che scende
Dietro alle tende,
La felicita.
E abassare la luce
Per fare pace,
La felicita.
Felicita

خوشبختی یک بالش پر قو است
آب رودخانه است که در جریان است
باران است که پشت پرده سرازیر می شود .
خوشبختی کم کردن نور برای آشتی کردن است
خوشبختی
خوشبختی

Felicita
E un bicchiere di vino
Con un panino
La felicita.
E lasciarti un biglietto
Dentro al cassetto,
La felicita,
E cantare a due voci
Quanto mi piaci,
La felicita
Felicita

خوشبختی یک لیوان شراب است
با یک تکه نان .
خوشبختی به جا گذاشتن یک یادداشت برای تو داخل کشو است
خوشبختی خواندن با دو صداست ( هم صدا خواندن با هم )
چه قدر دوستت دارم خوشبختی
خوشبختی

Senti nell'aria c'e gia
La nostra canzone d'amore che va
Come un pensiero che sa
Di felicita.
Senti nell'aria c'e gia
Un raggio di sole piu caldo che va
Come un sorriso che sa
Di felicita.

اطرافت را احساس کن
ترانه ی عاشقانه ی ما را که جاری است
مثل یک اندیشه که خوشبختی را می شناسد
اطرافت را احساس کن
پرتوی خورشید را که گرم تر می تابد
مثل یک لبخند که خوشبختی را می شناسد

Felicita
E una sera sorpresa,
La luna accesa,
La radio che fa,
E un biglietto d'auguri,
Pieno di cuori,
La felicita,
E una telefonata
Non aspettata,
La felicita,
Felicita

خوشبختی یک شب غیر منتظره است
یک چراغ روشن و رادیویی که می خواند
خوشبختی یک یادداشت تبریک پر از قلب است
یک تلفن غیر منتظره است .
خوشبختی
خوشبختی

E una spiaggia di notte,
L'onda che parte,
La felicita,
E una mano sul cuore,
Piena d'amore,
La felicita,
E aspettare l'aurora,
Per farl'ancora,
La felicita.
Felicita

خوشبختی ساحلی در شب است
خوشبختی موج خروشان است
خوشبختی دستی است روی قلبی سرشار از عشق
منتظر سپیده دم بودن است برای همچنان آغاز کردن ...
خوشبختی
خوشبختی


پی نوشت : از مهرناز عزیزم خیلی خیلی ممنون و grazie می باشم . به خاطر کمک های تلفنی ش برای بهتر شدن ترجمه ی بالا .

   + غزل کریمی - ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٢