داستان آن انتلکتوئلی که تلویزیون ایتالیا را نگاه می کرد

سلام ...
یکم : دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است
                              میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است


دوم : جوابیه ای نوشته بودم بر کامنت آن آقایی که ترجمه ی من از گزارش تلویزیون ایتالیا را دروغ خوانده بود . این جوابیه ، اما مخاطب خاص ندارد به آن شکل :

سلام آقا . من مثل شما و رفقایتان بی ادب نیستم . مثل شما هم نمی دانم انتلکتوئل یعنی چه . مثل شما هم دروغ نمی گویم . مثل خیلی های دیگر مردمان آن ور یا این ور آب هم نیستم که هی روضه ی براندازی رژیم بخوانم و هی به به بگویم به جان آمریکا و اروپا . من مثل خیلی ها سیاستمدار هم نیستم . من یک آدم معمولی ام .
اما زبان ایتالیایی ام خوب است . آن قدر خوب است که وقتی گزارشگر تلویزیون دولتی ایتالیا - که نه از ریش و پشمی های دین مدار ، و نه از جفنگ آبادی های غرب دوست یا هر گروه و دسته ی دیگری نیست - می آید و آن چیزهایی را که در وبلاگم نوشتم می گوید ، می فهمم چه می گوید .
من نه مثل شماها فقط تلویزیون رژیم را نگاه می کنم ، نه مثل آن دیگری ها فقط تلویزیون های ضد رژیم و تلویزیون های احمق طرفدار براندازی و طاغوت را . من نگاه می کنم هر آن چه را که هست و می فهمم . تلویزیون ایتالیا هم یکی از آن هاست .
نه آقا !
دروغ حناق نیست ! چون اگر حناق بود ، رییس جمهور محبوبتان و بت شریفتان تا حالا صد بار از خفه گی مرده بود !
...
خدا ، ناظر بر همه ی اعمال و حرف های ماست . چه مسلمان باشیم چه یهودی چه مسیحی چه بی دین . چه شیعه باشیم چه سنی چه " حجتیه " ای ...
خدا هنوز هست . خدا را نمی شود دروغ گفت !


سوم : اس ام اس قطع است . موبایل ها نیم بند وصل هستند . تلویزیون فقط چهره ی نورانی آقا را نشان می دهد که از حماسه ی مردم تجلیل می کند یا تشییع جنازه ی چند تن از هم وطنان که ایادی استکبار کشتنده اندشان را . روزنامه نداریم . سرعت اینترنت افتضاح است و یک سره قطع و وصل می شود . سایت ها فیلتر هستند . یاهو مسنجر و گوگل تاک بالا نمی آیند .
آن وقت می گویند : این که می گویید آزادی می خواهیم یعنی چی ؟ یعنی می خواهد دختر و پسر هم دیگر را وسط خیابان ... ؟!


چهارم : حیف آن هایی که مردند ، حیف ماهایی که می مانیم ...

   + غزل کریمی - ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٩

داستانی از شرق وحشی

سلام ...
شبکه ی RAI2 تلویزیون ایتالیا . اخبار نیمروزی . خبر شلوغی های ایران در راس خبرهاش ...
تصویر : تظاهرات آرام مردم و بعد ضربات گارد ویژه به شکم دختری و بعد چهره ی پسر جوانی که از شدت ضربات باتوم یا مرده یا غش کرده و بعد شلیک از ساختمان های بلند به مردم بدون هدف گیری خاص و بعد دست هایی که ناشیانه سعی در برقراری ارتباط با موبایل هایی دارند که ... !
صدا : تظاهرات آرام طرفداران کاندیدای رفرمیست ایران ، موسوی مطابق روزهای گذشته به آشوب کشیده شد . این در حالی ست که گارد ضد شورش با باتوم به مردم حمله می کند و " بسیجی ها " از پنجره ی منازل به مردم شلیک می کنند . این در حالی ست که شبکه ی اینترنت و ارتباطات موبایل در این کشور دچار مشکل شده است ...

پی نوشت : حالا مردم ایتالیا خیلی خوب ماها را می شناسند لابد ! شاید بیشتر از آن که به این فکر کنند که ما در ایران هنوز با شتر این ور و آن ور می رویم ، به این فکر کنند که در ایران چیزی به نام " بسیج " وجود دارد که مردم را به صورت رندوم می کشد و جنازه ها را هم تحویل خانواده شان نمی دهد !

   + غزل کریمی - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢۸

داستانی در حوالی خشم و هیاهو

سلام ...
عصبانی ام . اخم هام باز نمی شود . سکوت کرده ام و در سکوت فریادهای اطرافم را گوش می دهم .
مامان اما بغض کرده این چند روز را . او هم عصبانی ست . اما آن چنان هم سکوت نکرده . بر عکس همیشه ها که فقط نگاه می کرد ، این بار یک سره داد و بیداد شده . مریض شده این چند روز از بس حرص خورده . توی بعضی مهمانی ها که فکر می کند دار و دسته ی طرفداران احمدی نژاد آنجا زیاد هستند نمی رود .
امروز صبح داشت به من می گفت که شرمنده ی من است ! مامان من داشت می گفت شرمنده ی دخترش است ! که تمام این سال ها را مقلد خامنه ای بوده و از او به عنوان یک شخصیت مذهبی دفاع کرده ! مامان مذهبی من با شرمندگی تمام داشت می گفت دیگر فساد مرجمع تقلیدش را باور دارد و می خواهد مقلد کس دیگری شود ! نه فقط مامان ، که خیلی از دوستان دیگر مذهبی اهل مطالعه اش همین را می گفتند پای تلفن بهش !
...
اما من سکوت کرده ام . اخم کرده ام و توی دلم آشوب است . راه پیمایی نمی روم . صبح ها تا شب توی مغازه ام هستم و شب ها پای بی بی و صدای آمریکا می نشینم . امروز صبح که تلویزیون ایران  بعد از سه روز آمار آرای استان ها را اعلام کرد سردرد گرفتم و توی خودم جیغ کشیدم . اما باز هم سکوت کردم و راهپیمایی نرفتم !
من نمونه ی بارز یک دختر بی تفاوت شده ام نکند شاید ؟
بی تفاوت نیستم که ! بی تفاوت نیستم اما سکوت کرده ام ... چه قدر با ده سال پیشم که توی ماجراهای هجده تیر خودم را خفه کردم و یک هفته مانده به کنکور خودم را انداختم توی خیابان ها و گند زدم به کنکورم فرق دارم ؟! چه قدر عوض شده ام من !

 

پی نوشت : ممکن است با این اوضاع ویزا میزایی هم در کار نباشد ! خداحافظ ایتالیا شاید !

 

پی نوشت 2 : خیلی خودخواهم که در این شرایط به ویزای خودم فکر می کنم ؟ به جهنم ! باشم ! من نگران ویزام هستم . درست به همان اندازه که نگران ماندن احمدی نژاد هستم . هر دو برای من یک اندازه مهم هستند . یک اندازه ی چهار ساله !

 

پی نوشت 3 : لعنتی ها ! ایشالا خدا فیلترتون کنه ! آخه چرا سایت میر حسین موسوی رو فیلتر کردین دیگه !

   + غزل کریمی - ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٥

داستان آن مرد برهنه

سلام ...
یکم :
یه روز یه مرد برهنه رو دیدم
که هیچی نپوشیده بود
   در حالی که با صدای بلند می خندید
   مرد شیک پوشی رو نشون می داد
       و فریاد می زد :
            " آهای ملت !
                      ببینین ! این آقاهه زیپش بازه ! "
              و جالب این که
              بقیه هم شروع کردن به مسخره کردن اون مرد شیک پوش !

                                                   از کتاب " لطفا بیدارم نکن ! "
                                                   طرح و نوشته ی داریوش رمضانی / انتشارات فرهنگ ایلیا


دوم : شما مختارید این نوشته ی بالا رو به هر کی که خواستین و بیشتر پسندیدین نسبت بدین ! من جلوی ابراز خلاقیتتون رو نمی گیرم .


سوم : اگه اهل گوش دادن به موسیقی ملل از هر نوعش هستین ، پیشنهاد می کنم حتمن یه سر به طبقه ی دوم نشر چشمه ( تو خیابون کریمخان ) بزنین . یه مجموعه خیلی خوب از موسیقی ملل ، از ایتالیایی و فرانسوی گرفته تا کوبایی و بزریلی و موسیقی فولکلور یهودی می تونین توش پیدا کنین . من ایتالیایی و یونانی و یهودی ش رو گرفتم که مخصوصن از یونانی و یهودی ش خیلی خوشم اومد .


چهارم : البته از آقای خرس عزیز خیلی ممنونم که هم اون کتاب بالاییه رو بهم داد و هم منو برد همین نشر چشمه بعد از چند وخت خیلی زیاد که نرفته بودم .


پنجم : یه کم خسته ام ، یه کم ناامید ، یه کم پخش و پلا ، به کم هم حالت ژله ای دارم !
دلم نمی خواد این چیزمیزا رو ! امیدوارم زودتر خودمو جمع و جور کنم .


ششم : همیشه یه انگیزه ای هست ...

   + غزل کریمی - ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٠

داستان آن دو تا نوار سیاه

سلام ...
دهه !
آخه این چه وضعشه ؟
چه مرگیه که فیلمای تلویزیونی رو که به سفارش تلویزیون و فقط برای نمایش تلویزیونی ساخته می شن ، به روش اسکوپ فیلم برداری می کنین ؟
آخه این چه کرمیه ؟
چیه ؟ از اون دو تا نوار سیاه که بالا و پایین تصویر می افته خوشتون می آد ؟!
دهه !

   + غزل کریمی - ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٩