عناوین مطالب وبلاگ "سلام به ناممکن"

» مسابقه ی عکس وبلاگی :: ۱۳۸٩/۱٠/۱٦
» داستان برفی که آمده و می آید و خواهد آمد ! :: ۱۳۸٩/۸/۳٠
» داستان من و پنجره ای که هست و نیست ! :: ۱۳۸٩/۸/٢۱
» داستان دست هایی خالی از دنیا :: ۱۳۸٩/٧/۱۳
» داستان همین ها ! :: ۱۳۸٩/٧/٧
» داستان یک چهل هزار تومن و یک ارسلان کارمکار و فک و فامیلش :: ۱۳۸٩/٦/٢٠
» عنوان ندارد :: ۱۳۸٩/٦/٦
» آگهی بازرگانی ! :: ۱۳۸٩/٥/٥
» یک داستان قاراشمیش :: ۱۳۸٩/٤/٢٢
» داستان یک آیه ای که به ما وحی شد ... :: ۱۳۸٩/۳/٢۸
» داستان من و یک تصمیم اتفاقی :: ۱۳۸٩/۳/٢٦
» دو تا داستان واقعی در احوالات ارزش دانش و پژوهش :: ۱۳۸٩/۳/۱٢
» داستان من و غزلی بعد سال ها ... :: ۱۳۸٩/۳/۱٠
» داستان نیست ها ! :: ۱۳۸٩/٢/٢٥
» داستانی درباره ی بزرگ شدن در میلان :: ۱۳۸٩/٢/٢٤
» داستان من و شب هایی که سفید * می گذرند (2) :: ۱۳۸٩/۱/٢٩
» داستان در دست تعمیر است ! :: ۱۳۸٩/۱/۱٩
» داستان یک توضیح :: ۱۳۸٩/۱/۱
» داستان من و این دو هفته :: ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
» داستان نیست ! فقط اطلاع رسانی !! :: ۱۳۸۸/۱٢/٤
» داستان ما و آن همسایه مان که اسمش سن سیرو بود ! :: ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
» داستان من و یک خستگی امتحانی :: ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
» داستانی از دیگری :: ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
» داستان من و چیزهای خیلی خوشمزه :: ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
» داستان ما و چند تا عکس :: ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
» داستان یک دوستی :: ۱۳۸۸/۱۱/۱
» داستانی شبی که به قول ایتالیایی ها " سفید " گذشت ! :: ۱۳۸۸/۱٠/٢٤
» داستان من و ... تو :: ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
» داستان من و آن شب سال نوی مسیحی ها که تا صبح ادامه داشت :: ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
» داستان شبی که چل تا شب را حریف است ! :: ۱۳۸۸/۱٠/۱
» داستان آخرین برگی که امروز فهمیدم قلابی بود ! :: ۱۳۸۸/٩/٢۳
» داستان من و نمایشگاه صنایع دستی :: ۱۳۸۸/٩/٢٠
» داستان آن شهرهایی که هر کدام صاحاب یک قدیس هستند :: ۱۳۸۸/٩/۱٧
» داستان من و این شهر بارانی :: ۱۳۸۸/٩/۱٦
» داستان من و ستاره هایی که چشمک می زنند :: ۱۳۸۸/٩/۱٠
» داستان سه تا نقطه ی عاشقانه ی بی دلیل :: ۱۳۸۸/۸/٢۳
» داستان من و آشپزی و عینک و تو ! :: ۱۳۸۸/۸/٢۱
» داستان یک خانه ی تازه :: ۱۳۸۸/۸/٢۱
» داستانی که کلاغه را از راه خانه اش برگرداند :: ۱۳۸۸/۸/٢٠
» داستانم نمی آد :: ۱۳۸۸/۸/۱۳
» داستانی درباره ی خداحافظی با یک زیبای انقلابی :: ۱۳۸۸/٧/٢٩
» داستان من از سر کلاس . :: ۱۳۸۸/٧/٢٧
» داستانی ... :: ۱۳۸۸/٧/٧
» داستانی من ، که از میلان می نویسم :: ۱۳۸۸/٧/٤
» داستان من و خواب تو :: ۱۳۸۸/٧/٢
» داستان من و خودم :: ۱۳۸۸/٦/۳۱
» داستان های کوتاه ایتالیایی :: ۱۳۸۸/٦/٢٢
» داستان من و صدای تو :: ۱۳۸۸/٦/۱٦
» داستان من و آن میز سیاه بزرگ :: ۱۳۸۸/٦/۱٤
» یک داستان ایتالیایی تازه :: ۱۳۸۸/٦/٦
» یک داستان خیلی تازه :: ۱۳۸۸/٦/٢
» داستان تموم شدن خیلی چیزا و شروع شدنای شاید ! :: ۱۳۸۸/٥/۳٠
» داستان یک زندگی نصفه تختی :: ۱۳۸۸/٥/٢٧
» داستان دلداری های دم رفتن :: ۱۳۸۸/٥/۱٤
» داستان من و وقایع اخیر :: ۱۳۸۸/٥/٧
» داستان هایی در حوالی ترجمه :: ۱۳۸۸/٥/۱
» داستان ما و آن "گوییدو" :: ۱۳۸۸/٤/۱۸
» داستان ماهای فراموش کار :: ۱۳۸۸/٤/۸
» یک داستان چند صدایی :: ۱۳۸۸/٤/۱
» داستان آن انتلکتوئلی که تلویزیون ایتالیا را نگاه می کرد :: ۱۳۸۸/۳/٢٩
» داستانی از شرق وحشی :: ۱۳۸۸/۳/٢۸
» داستانی در حوالی خشم و هیاهو :: ۱۳۸۸/۳/٢٥
» داستان آن مرد برهنه :: ۱۳۸۸/۳/٢٠
» داستان آن دو تا نوار سیاه :: ۱۳۸۸/۳/۱٩
» یک داستان ساده :: ۱۳۸۸/٢/۳٠
» داستان من و آن بیماری های صعب العلاج :: ۱۳۸۸/٢/۱٦
» داستان یک شوق قدیمی :: ۱۳۸۸/٢/۱۱
» داستان یک انتظار معمولی شاید :: ۱۳۸۸/٢/٥
» داستان یک قضیه ی ناموسی ایتالیایی :: ۱۳۸۸/٢/٢
» داستان صبحی که با ماها خیلی بیشتر از دو قدم فاصله دارد :: ۱۳۸۸/۱/۳۱
» داستان آن پرنده ی دروغ گو که خود را یک وجب از زمین بالاتر می دید :: ۱۳۸۸/۱/٢٤
» داستان من و آن دختر قجری که از هم رو می گرفتیم :: ۱۳۸۸/۱/۱۸
» داستان هایی در حوالی آشپزخانه و دزد و درس :: ۱۳۸۸/۱/۱۳
» یک داستان متفاوت دیگر :: ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
» یک داستان خیلی متفاوت ! :: ۱۳۸٧/۱٢/٢۳
» داستان آن سعید نادان :: ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
» داستان همه ی آن عروس و دامادهای خوشبخت :( :: ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
» داستان بی داستان ! :: ۱۳۸٧/۱٢/۱٦
» داستان زبان های چنین و چنان :: ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
» داستان هایی برای چن تا آدم با حال ! :: ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
» یک داستان صد در صد عاشقانه :( :: ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
» داستان یک ترجمه ی ساده :: ۱۳۸٧/۱۱/۱٦
» داستانی کوتاه درباره ی حفظ موقعیت :: ۱۳۸٧/۱۱/٥
» داستان شهرداری بانمک تهران :: ۱۳۸٧/۱۱/٤
» داستان آن دخترک و آن دکتر محسنی و آن دکتر سیادتی :: ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
» داستان کوتاهی درباره ی عشق :: ۱۳۸٧/۱٠/٢٠
» داستان شب ژانویه و آن بیست هزار تومان و آن سگ ها :: ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
» داستان تولد آن رفیق ناباب :: ۱۳۸٧/۱٠/٧
» داستان عصبانیت مزه دار من :: ۱۳۸٧/۱٠/٥
» داستان ما و آن بت و آن بنز :: ۱۳۸٧/۱٠/۳
» داستان من و ندا و سرزمین سزار :: ۱۳۸٧/۱٠/۱
» داستان من و آن شغل های خوب بی اهمیت :: ۱۳۸٧/٩/٢۳
» داستان من و آن گنجینه ی عزیز شاهانه :: ۱۳۸٧/٩/۱٩
» داستان مشاهدات من از آن دارالتادیب :: ۱۳۸٧/٩/۱٢
» داستان اشک های من :: ۱۳۸٧/٩/٢
» داستان یک شش تایی تازه :: ۱۳۸٧/۸/٢
» داستان حال من :: ۱۳۸٧/۸/۱
» دوستت دارم و می لرزم :: ۱۳۸٧/٧/٢۸
» داستان آن خدای تنبل :: ۱۳۸٧/٧/٢٤
» داستان من و حاج اکبر :: ۱۳۸٧/٧/٢٢
» داستان دلتنگی من :: ۱۳۸٧/٧/٢٠
» داستان بی داستان ! :: ۱۳۸٧/٧/۱٠
» داستان من و آن لذت های بی پایان هستی ! :: ۱۳۸٧/٧/٧
» داستان آن سازی که سازگار می زد :: ۱۳۸٧/٧/٥
» داستان این شب ها :: ۱۳۸٧/٧/۱
» داستان آن زن و شوهرهای خیانت کار :: ۱۳۸٧/٦/٢٩
» داستان هایی کوتاه :: ۱۳۸٧/٦/۱٧
» داستان آن مردم مومن :: ۱۳۸٧/٦/۱۳
» داستان آن دختری که اشتباه فکر می کرد :: ۱۳۸٧/٦/۱۱
» داستان آن سیب زمینی که خیلی شیکمو بود :: ۱۳۸٧/٦/۸
» داستان تولد من :: ۱۳۸٧/٦/٧
» داستان آن غار و آن یار و آن تاریکی ! :: ۱۳۸٧/٦/٥
» داستان آن بی خوابی طاقت فرسا :: ۱۳۸٧/٥/۱٢
» داستان من و فیلم دیدن و آرزوی جیپ قرمز :: ۱۳۸٧/٥/۱۱
» داستان آن مرگی که ... :: ۱۳۸٧/٤/۳٠
» داستان آن دختری که هایکو ترجمه می کرد :: ۱۳۸٧/٤/٢٥
» داستان ما و امیر مرزبان و آن ترانه ی ایتالیایی :: ۱۳۸٧/٤/٢٢
» داستان ما و آن دندان پزشک :: ۱۳۸٧/۳/۳٠
» داستان هایی تازه :: ۱۳۸٧/۱/۳۱
» داستان آن زنانی که روزشان در ایران ، جهانی نبود ! :: ۱۳۸٦/۱٢/۱۸
» داستان ما و آن بادبادک باز :: ۱۳۸٦/۱۱/٢٦
» داستان آن دختری که دلش می خواست بپرد :: ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
» داستان آن دختری که مرزبان خوبی نبود :: ۱۳۸٦/۱۱/۱٤
» داستان آن زنانی که وضعیتشان سفید بود :: ۱۳۸٦/۱۱/٩
» داستان آن دختری که ابروهایش را تاتو نکرده بود :: ۱۳۸٦/۱۱/٥
» داستان آن دختری که ناکام ماند :: ۱۳۸٦/۱۱/۳
» داستان آن زنی که به زیر بغلش کرم موبر می زد :: ۱۳۸٦/۱٠/٢٩
» سپید پوشیده بودم ... :: ۱۳۸٦/۱٠/٢۱
» سمفونی زندگی :: ۱۳۸٦/۱٠/٢٠
» جور دیگر :: ۱۳۸٦/۱٠/۱٦
» به کجا چنین شتابان ؟ :: ۱۳۸٦/۱٠/۱٤
» راه رفتن روی ویرانه های زندگی :: ۱۳۸٦/۱٠/۱۱
» خوب ، بد ، زشت :: ۱۳۸٦/۱٠/٥
» دستم را « تو » بگیر :: ۱۳۸٦/٩/٢٧
» راز برملا ! :: ۱۳۸٦/٩/٢٥
» ۱۳۸٦/٩/٢٤ :: ۱۳۸٦/٩/٢٤
» بعد از روزها :: ۱۳۸٦/٩/٢٠
» اطلاع رسانی ! :: ۱۳۸٦/٩/۱٤
» هنوز ... :: ۱۳۸٦/۸/۱۸
» تو مانده ای و ما مُردیم :: ۱۳۸٦/۸/٩
» بیش از این یارای گفتنم نیست :: ۱۳۸٦/۸/۸
» ذکر احوال :: ۱۳۸٦/۸/٢
» درحوالی روزهای بی قراری :: ۱۳۸٦/٧/٢۱
» سوگنامه ای برای مترجم لحظه های نوجوانی ام : حسین ابراهیمی الوند :: ۱۳۸٦/٧/٥
» ماشین بازی توی آشپزخانه ی کوچک :: ۱۳۸٦/٦/٢٢
» Take it easy ! :: ۱۳۸٦/٦/۱٤
» نکاتی نغز :: ۱۳۸٦/٦/۱۳
» آن که آمد ، من بودم ! :: ۱۳۸٦/٦/٧
» نو پرابلم ! :: ۱۳۸٦/٥/٢٩
» تمام جهان یک ابر بزرگ است :: ۱۳۸٦/٥/٢٧
» ساحل شکسته :: ۱۳۸٦/٥/۱٠
» ۱۳۸٦/٤/٢۳ :: ۱۳۸٦/٤/٢۳
» من این جوری ام ؟ :: ۱۳۸٦/٤/۱٧
» یادم تو را فراموش :: ۱۳۸٦/٤/۳
» سوسک های بنده خدا :: ۱۳۸٦/۳/٢٩
» شکل پسرها :: ۱۳۸٦/۳/٢٧
» داستان آن مغازه داری که مشکلات جان فرسا داشت :: ۱۳۸٦/۳/٢٢
» تلخ ... :: ۱۳۸٦/۳/۱
» هیچ کدام ، آنها نیستیم :: ۱۳۸٦/٢/٢٢
» غزل پلیتیکال ! :: ۱۳۸٦/٢/٢٠
» یکی که خیلی است :: ۱۳۸٦/٢/۱۳
» تبعید :: ۱۳۸٦/٢/۱٠
» ۱۳۸٦/٢/٩ :: ۱۳۸٦/٢/٩
» ۱۳۸٦/٢/٩ :: ۱۳۸٦/٢/٩
» آرزوهای بزرگ :: ۱۳۸٦/۱/٢٦
» پراکنده ها :: ۱۳۸٦/۱/٢۳
» کشف الاسرار اندر احوالات غزل :: ۱۳۸٦/۱/٢٢
» این « تو » آن « تویی » نیست که فکر می کنی ! تعمیمش بده به همه ی دوست هات فقط . :: ۱۳۸٦/۱/٢٠
» بی حسی روی تن داغ فنجان :: ۱۳۸٦/۱/۱۸
» یکی از پرنده ها :: ۱۳۸٦/۱/۱۸
» فوتبالانه :: ۱۳۸٦/۱/۱٠
» دختری با گوشواره ی مروارید :: ۱۳۸٦/۱/٩
» نه به افسانه می ماند ، نه به واقعیت / قسمت سوم :: ۱۳۸٥/۱٢/٢۸
» بس که همراهش غم و ادبار می آید فرود / بر سرم این عید چون آوار می آید فرود :: ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
» نه به افسانه می ماند ، نه به واقعیت / قسمت دوم :: ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
» نه به افسانه می ماند ، نه به واقعیت / قسمت نخست :: ۱۳۸٥/۱٢/۸
» اینجا : تهران ؛ شهری تمیز ! :: ۱۳۸٥/۱٢/۸
» بار سفر ... :: ۱۳۸٥/۱۱/٢۸
» بسیار سفر ... :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٧
» اطلاع رسانی! :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٤
» رژیم بی تو بودن :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٩
» از همین دور بر ها ... :: ۱۳۸٥/۱۱/۱۸
» سایه ها که پودر می شوند ... :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
» اطلاع رسانی ! :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٦
» دل من ، دل دیوانه ی من ! :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
» بزن باران ! :: ۱۳۸٥/۱۱/۱۱
» خانم با کلاه ! :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٠
» just this :: ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
» قصه ی ما و آن روزبه ! :: ۱۳۸٥/۱٠/٢٤
» اعترافات قدیس آگوستین :: ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
» نوستالوژی ! :: ۱۳۸٥/۱٠/۱٥
» سومی ها :: ۱۳۸٥/٩/٢٦
» من از نبودنم تا تو ... :: ۱۳۸٥/٩/٢۳
» حضور عزیز جناب مهران خان مدیری : سلام علیکم ! :: ۱۳۸٥/٩/۱٢
» ... :: ۱۳۸٥/٩/۱۱
» عنوان : ندارد ! :: ۱۳۸٥/٩/۳
» جمعه هایی که بی دلیل می آیند :: ۱۳۸٥/۸/٢٦
» اینجا قشم ... صدای سفر ! :: ۱۳۸٥/۸/۱٧
» دسته گل خوشگل :: ۱۳۸٥/۸/۱۱
» این بنده ی زبان بسته :: ۱۳۸٥/۸/٥
» داستان من و آن دو تا رودخانه :: ۱۳۸٥/۸/۱
» داستان من و آن سیمرغ و آن دو تا درخت :: ۱۳۸٥/٧/۱٩
» گاهی ... :: ۱۳۸٥/٧/۱٧
» ... :: ۱۳۸٥/٧/۱٢
» بدون عنوان :: ۱۳۸٥/٧/٩
» سلام آقای هیچ کس ! :: ۱۳۸٥/٧/٥
» یک غزل تازه :: ۱۳۸٥/٦/٢٥
» در جست و جوی زمان از دست رفته :: ۱۳۸٥/٦/٢٤
» ببخش اگر ... ! :: ۱۳۸٥/٦/٢٤
» برای « نخود » :: ۱۳۸٥/٦/٢٢
» !!!!!!!! :: ۱۳۸٥/٦/٢٠
» پیف پیف :: ۱۳۸٥/٦/۱۸
» ریزش کلمات در فا مینور ! :: ۱۳۸٥/٦/۱٥
» اخطاریه ی رسمی :: ۱۳۸٥/٦/۱٢
» برای « ب » :: ۱۳۸٥/٦/۱٠
» واگنی برای خانم های غیر محترم :: ۱۳۸٥/٦/۸
» هفتم شهریور هزار و سیصد و شصت :: ۱۳۸٥/٦/٧
» بعد از چیزی حدود یک سال ؛ یک غزل تازه :: ۱۳۸٥/٦/۱
» من می چشم از چشم های مهربانت / یک بار دیگر مزه ی عاشق شدن را :: ۱۳۸٥/٥/٢٩
» غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت / پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت :: ۱۳۸٥/٥/٢۸
» تیم ملی استقلال :: ۱۳۸٥/٥/٢٦
» اطلاع رسانی ! :: ۱۳۸٥/٥/۱٧
» من و وزیر بازرگانی سابق و کباب بلدرچین ! :: ۱۳۸٥/٥/۱٥
» اوه ! شت ! :: ۱۳۸٥/٥/۱٤
» برای یک دوست ... :: ۱۳۸٥/٥/۱٢
» برای تویی که بزرگ شدی ): :: ۱۳۸٥/٥/۱٠
» ای سیب سرخ غلت زنان ... :: ۱۳۸٥/٥/٩
» it could happened to me ! :: ۱۳۸٥/٥/۸
» بهشت من ... :: ۱۳۸٥/٥/٧
» یک قشنگ :: ۱۳۸٥/٥/٦
» همشهری هم حال داره ها !! :: ۱۳۸٥/٥/۳
» من ؛ بنویسید : خالی ! :: ۱۳۸٥/٤/۳۱
» عنوان ندارد :: ۱۳۸٥/٤/٢۸
» نوستالوژی ! :: ۱۳۸٥/٤/٢٧
» رازهای لابد :: ۱۳۸٥/٤/٢٤
» پرسش تخصصی ! :: ۱۳۸٥/٤/٢۳
» قدیم ترها هم که می نوشتم / برای این روزها که دستم به نوشتن نمی رود ! :: ۱۳۸٥/٤/۱٦
» یک روز معمولی از زندگی معمولی یک دختر معمولی ! :: ۱۳۸٥/٤/۱۳
» خواب و خیال من ... تو نیستی دیگه ! باور کن رفیق ! :: ۱۳۸٥/٤/۱۱
» من بی تکرار :: ۱۳۸٥/٤/۱٠
» اخبار مردانه ! :: ۱۳۸٥/٤/٩
» بدون شرح ! :: ۱۳۸٥/٤/٧
» کتاب تازه :: ۱۳۸٥/٤/٧
» زوال عقل :: ۱۳۸٥/٤/٥
» جام جهانی - ۴ :: ۱۳۸٥/٤/۳
» این روزها ... :: ۱۳۸٥/۳/۳۱
» بیست و نه سال پیش ، بیست و نه خرداد :: ۱۳۸٥/۳/٢٩
» انا مایه دار ! :: ۱۳۸٥/۳/٢۸
» جام جهانی - ۳ :: ۱۳۸٥/۳/٢٧
» من و پوسیدگی هزاران قرن ... :: ۱۳۸٥/۳/٢٦
» خبر فوری :: ۱۳۸٥/۳/٢٥
» جام جهانی - ۲ :: ۱۳۸٥/۳/٢٥
» ظهور تحجر در کامنتینگ من ! :: ۱۳۸٥/۳/٢٤
» آن چه بود و نبود :: ۱۳۸٥/۳/٢۳
» جهان دیگری ممکن است :: ۱۳۸٥/۳/٢٢
» هر کی به عدالت اعتقاد داره بجنبه ! :: ۱۳۸٥/۳/٢٢
» خبر ساده بود ... :: ۱۳۸٥/۳/٢۱
» جام جهانی - ۱ :: ۱۳۸٥/۳/۱٩
» اين هجدهم :: ۱۳۸٥/۳/۱۸
» تجمع مسالمت آمیز زنان در اعتراض به قوانین زن ستیز :: ۱۳۸٥/۳/۱٧
» حرف هایی از این دست :: ۱۳۸٥/۳/۱٥
» هر کس دیگه ای ... :: ۱۳۸٥/۳/۱٤
» آن چه دیدم :: ۱۳۸٥/۳/۱۳
» کویر ، خدا بود ! :: ۱۳۸٥/۳/٩
» یک شب ... :: ۱۳۸٥/۳/٤
» ... و ما ، در رکودِ ماندن ها :: ۱۳۸٥/٢/٢۳
» شعر تو روی دفتر من درد می کند ! :: ۱۳۸٥/٢/٢٢
» فدای سرت اگه من خیلی تنهام ... :: ۱۳۸٥/٢/٩
» چش چش دو ابرو :: ۱۳۸٥/٢/۳
» از بودن و سرودن ... :: ۱۳۸٥/٢/٢
» من یه عشق جاودانه / به تو تقدیم می کنم :: ۱۳۸٥/۱/٢۸
» باران ... :: ۱۳۸٥/۱/٢٤
» وقتی دوستی از کلماتت بالا می رود ... :: ۱۳۸٥/۱/۱٩
» این هجدهم ... :: ۱۳۸٥/۱/۱۸
» کشف تازه ! :: ۱۳۸٥/۱/۱٧
» در تار و پود لحظه هایم :: ۱۳۸٥/۱/۱٥
» من بی تقصیرم ! :: ۱۳۸٥/۱/۱٤
» اخبار سیزده به در سال هزار و سیصد و هشتاد و عشق ! :: ۱۳۸٥/۱/۱۳
» بازگشت :: ۱۳۸٥/۱/۱٢
» نیاز :: ۱۳۸٥/۱/۸
» اول صبحی ... :: ۱۳۸٥/۱/٦
» دوباره از ... :: ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
» ۰ :: ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
» قصه ی من و غپی و پیاله ی شراب :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٧
» ... خدا که هست و خواهد بود :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٦
» قصه ی من و غَپی و دریاچه :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
» من : یک تنبل بی خیال :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٤
» اینفورمیشن ... :: ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
» قضایای شش گانه ! :: ۱۳۸٤/۱۱/۱٧
» آگهی بازرگانی :: ۱۳۸٤/۱۱/٤
» پرسش محرمانه ... :: ۱۳۸٤/۱٠/۳٠
» این کوزه که ... :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
» من و مسعود شعاری و مامانم اینا ... :: ۱۳۸٤/۱٠/٢۳
» سلام کن دختره ! :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٢
» هستیم : من و خودم و یاد تو و کتاب و اندیشه ... :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٢
» حرف دارم ... چند تا ! :: ۱۳۸٤/٩/۱٠
» همین امروز ... :: ۱۳۸٤/٩/۸
» ای ول ! :: ۱۳۸٤/۸/۳٠
» ... :: ۱۳۸٤/۸/٢٩
» هيچی نيست ... :: ۱۳۸٤/۸/٢۸
» همين ! :: ۱۳۸٤/۸/٢۱
» « تو » یعنی یک فاشیست احمق عزیز ! :: ۱۳۸٤/۸/۱٤
» بعد از تمام تکرارها ... :: ۱۳۸٤/۸/۱۳
» حتا سلام هم بی معنی است ... :: ۱۳۸٤/۸/٧
» حرف های قديمی ! :: ۱۳۸٤/۸/٦
» مثل هميشه ... :: ۱۳۸٤/۸/۳
» ... :: ۱۳۸٤/۸/۳
» آخرين دندانه ی اين شانه يا آخرين دانه ی اين تسبيح ... :: ۱۳۸٤/٧/٤
» خبر به دورترين ... :: ۱۳۸٤/٦/۳۱
» ای ول ! :: ۱۳۸٤/٦/۳٠
» اندر احوالات ! :: ۱۳۸٤/٦/٢٠
» حالا تا بعد :: ۱۳۸٤/٦/۱٥
» پراکنده نوشته ام ؛ زيادی هم ! می دانم ! :: ۱۳۸٤/٦/۱۳
» سفر به ديگر سو :: ۱۳۸٤/٦/۱۱
» عنوان هم ندارد ! :: ۱۳۸٤/٦/۱٠
» در ميان خون و گلوله و نيرنگ به دنيا آمدم تا ... :: ۱۳۸٤/٦/۸
» گهگاه که ستاره ها چشمک می زنند :: ۱۳۸٤/٦/٦
» چه روزها که بی بهانه گذشته اند ... :: ۱۳۸٤/٦/٥
» اين جا : زمين ؛ من : ... ! :: ۱۳۸٤/٦/٤
» عنوان ندارد :: ۱۳۸٤/٦/٤
» به من نگاه نکن ... من يه سيب گندیده ام که خودش هم به خودش نگاه نمی کنه ... :: ۱۳۸٤/٦/٢
» کل می کشم تا تو داماد خاطره هايم شوی ! :: ۱۳۸٤/٥/۳۱
» بدون شرح ! :: ۱۳۸٤/٥/۳۱
» دل من کشف آتيش بود / هزاران سال پيش از من ... :: ۱۳۸٤/٥/۳٠
» من شاعر نيستم ... :: ۱۳۸٤/٥/٢٩
» بی بال ، نپريدن !! :: ۱۳۸٤/٥/٢٩
» تست هوش : واژه ی « شوهر داری » يعنی چه ؟ :: ۱۳۸٤/٥/٢٧
» در جست و جوی نيمه ی غايب ! :: ۱۳۸٤/٥/٢٥
» حتا اگر نباشی ، می آفرينمت ! :: ۱۳۸٤/٥/٢٤
» توضيح غير لازم ! :: ۱۳۸٤/٥/٢۳
» و از تو تا تو يک « من » راه است ... :: ۱۳۸٤/٥/٢۳
» به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد :: ۱۳۸٤/٥/٢٢
» ... و من به تنهايی تنم دچارم ... :: ۱۳۸٤/٥/٢۱
» و در آغاز تو بودی ... :: ۱۳۸٤/٥/٢۱
» باران که از تو ترم کند ... :: ۱۳۸٤/٥/۱٩
» تيریپ تازه ! :: ۱۳۸٤/٥/۱٧
» شنبه ها آدم فيلم می شود ! :: ۱۳۸٤/٥/۱٦
» زين پس به جای « مدرسه » بگوييم : محله ی خلاف ها ! :: ۱۳۸٤/٥/۱٥
» تنها صداست که می ماند ... :: ۱۳۸٤/٥/۱۳
» هوا را از من بگير ؛ خنده ات را نه !! :: ۱۳۸٤/٥/۱٢
» ۱۳۸٤/٥/۱٠ :: ۱۳۸٤/٥/۱٠
» ... :: ۱۳۸٤/٥/۸
» تو را من زهر شيرين خوانم ای عشق ! :: ۱۳۸٤/٥/٥
» از من به شما ... (۱) برای شبنم :: ۱۳۸٤/٥/٤
» از من به شما ... :: ۱۳۸٤/٥/۳
» چرا مرا هميشه در ته دريا نگاه می داری ؟! :: ۱۳۸٤/٥/٢
» من : سکوت !! :: ۱۳۸٤/٥/۱
» بذار کفر تو را در بياورم از تو !! :: ۱۳۸٤/٤/۳۱
» پاهايی که با هم رفتند ... :: ۱۳۸٤/٤/۳٠
» گفتی بمان می خواستم اما نمی شد / گفتی بخوان بغض گلويم وا نمی شد ! :: ۱۳۸٤/٤/٢٩
» به تاخت برو دخترک ... از هيچ چيز نترس !! :: ۱۳۸٤/٤/٢٦
» آرامم ؛ مثل يک تکه گل نرم ، که سفال گر هنوز با آن چيزی نساخته است !! :: ۱۳۸٤/٤/٢٥
» نقطه ها ... :: ۱۳۸٤/٤/٢۳
» ببخشید که گفتم ببخشید !!!!!!! :: ۱۳۸٤/٤/٢٠
» چه قدر دهانتان بزرگ است آقای قاتل !!! :: ۱۳۸٤/٤/۱۸
» دلم يک دوست می خواهد !!!!!!!!!!! :: ۱۳۸٤/٤/۱٥
» يک شب ديگر هم بمان سيلويا ! :: ۱۳۸٤/٤/۱٤
» تنهايم از خودم ... :: ۱۳۸٤/٤/۱۳
» بی نوا حداد عادل !!!!!!!! :: ۱۳۸٤/٤/۱۱
» حالا چی می شه ؟!!!!!!! :: ۱۳۸٤/٤/٩
» این يادداشت ها مخاطبشان ... اصلن بی خيال ... اوکی ؟ :: ۱۳۸٤/٤/۸
» چرت و پرت ! :: ۱۳۸٤/٤/٧
» راست می گويند ! :: ۱۳۸٤/٤/٤
» نامه ای برای دخترکی بی ... که خودم باشم ! :: ۱۳۸٤/٤/۳
» تيتر ندارد ... :: ۱۳۸٤/٤/٢
» می خواستم گنجشکه رو ببينه ! :: ۱۳۸٤/٤/۱
» بن لادنی نژاد ! :: ۱۳۸٤/۳/۳۱
» به هاشمی رای می دهم تا در گنداب نفس بکشم ! :: ۱۳۸٤/۳/۳٠
» طناب ، انتخابات ، شارلاتان و باقی قضايا ! :: ۱۳۸٤/۳/٢٩
» دارم می لرزم ... :: ۱۳۸٤/۳/٢۸
» من هم بلدم ! :: ۱۳۸٤/۳/٢٢
» نمی فهميم ! :: ۱۳۸٤/۳/٢۱
» مزه داد ... ! :: ۱۳۸٤/۳/۱۸
» عکاسی از خدا :: ۱۳۸٤/۳/۱٦
» حسرت ناهميشگی ! :: ۱۳۸٤/۳/۱٥
» برای يک دوست که يک دفعه دوست شد ! :: ۱۳۸٤/۳/۱۳
» مخاطب اول شخص مفرد تعطيل ! :: ۱۳۸٤/۳/۸
» دست های بی ملاحظه ! :: ۱۳۸٤/۳/۸
» تربيت :: ۱۳۸٤/۳/٥
» توانايی های بالقوه و بالفعل بنده ! :: ۱۳۸٤/۳/٤
» قصه گوی احمق ظهر جمعه ! :: ۱۳۸٤/٢/٢٥
» برايت نامه ... :: ۱۳۸٤/٢/٢٢
» يک پی نوشت استثنايی ! :: ۱۳۸٤/٢/۱٦
» از چهل تا نود :: ۱۳۸٤/٢/۱۳
» رفتار من عادی است ! :: ۱۳۸٤/٢/۱٠
» عنوان : هيچ ! :: ۱۳۸٤/٢/۱
» نيمکت ها : رازدار من و تو ! :: ۱۳۸٤/۱/٢٧
» اينجا : بن بست ! :: ۱۳۸٤/۱/٢٢
» نامه : گفت و گويی يک طرفه ! :: ۱۳۸٤/۱/٢٠
» تحويل بازار ! :: ۱۳۸٤/۱/۱۸
» غر می زنم ؛ پس هستم ! :: ۱۳۸٤/۱/۱٦
» وقتی مرد می زاييد ... ! :: ۱۳۸٤/۱/۱٤
» چه احساس مزخرفی ! :: ۱۳۸٤/۱/۱۳
» دلم کوچک است ... :: ۱۳۸٤/۱/۱٢
» حالا که چی ؟! :: ۱۳۸٤/۱/۱۱
» خوب عادت ... نکرده ام ! :: ۱۳۸٤/۱/۱٠
» عيدی :: ۱۳۸٤/۱/٩
» با اين سواد کم ... :: ۱۳۸٤/۱/۸
» سپاس ويژه از ... :: ۱۳۸٤/۱/٦
» از وبلاگ نيلوفر - نمی دونم چرا تا حالا اين قدر به دلم ننشسته بود ! :: ۱۳۸٤/۱/٥
» کتاب ها مثل آدم ها هستند ... :: ۱۳۸٤/۱/٤
» نخستين يادداشت سال هشتاد چهار ... :: ۱۳۸٤/۱/٢
» يادداشت پايانی سال ۸۳ :: ۱۳۸۳/۱٢/۳٠
» سلاح زنانه ! :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٩
» زبانم بند آمد ؛ يادم رفت ... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢۸
» ازم نخواين ... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٧
» گير می دهم ... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٥
» فمينيست از نوع خانه نشين :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٤
» خوب نيستی ؛ اما ... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢۳
» نقش مهمانی های دوستانه در پيشرفت مملکت :: ۱۳۸۳/۱٢/٢۳
» بوقستان :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٢
» ايران ؛ در دو کلمه ! :: ۱۳۸۳/۱٢/٢۱
» زيارت بود ... :: ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
» تو که راست می گی ! :: ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
» هم دردی با دوستان مرحوم دانشگاه فردوسی مشهد ! :: ۱۳۸۳/۱٢/۱٥
» مشهد خوبه ؛ فکر کنم ! :: ۱۳۸۳/۱٢/۱۳
» ۱۳۸۳/۱٢/۱٠ :: ۱۳۸۳/۱٢/۱٠
» شعر نخوان ؛ لطفن ! :: ۱۳۸۳/۱٢/٧
» کار خودشو کرد ! :: ۱۳۸۳/۱٢/٤
» روز زن + دلتنگی بی ربط :: ۱۳۸۳/۱۱/۳٠
» شيب تند :: ۱۳۸۳/۱۱/٢٧
» پُرسه ی اورمزد :: ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
» بگذار بنويسمت :: ۱۳۸۳/۱۱/٢٤
» خونه ی بدون مرد !!! + بيست و دوم بهمن ! :: ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
» ديدمت ! :: ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
» عروس ! :: ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
» هپی و مرض ؛ هپی و درد !!!!!!!! :: ۱۳۸۳/۱۱/۱٥
» شعور عاشقی :: ۱۳۸۳/۱۱/۱٤
» بدبياری به خاطر شکم وامانده ! :: ۱۳۸۳/۱۱/۱٢
» شش تايی های من ! :: ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
» کفش هايم هستند ؛ من اما ... :: ۱۳۸۳/۱۱/٩
» خوب بمان ! :: ۱۳۸۳/۱۱/٥
» ؟؟؟ ): :: ۱۳۸۳/۱۱/۳
» نقش سختيه ! :: ۱۳۸۳/۱۱/٢
» هکمان کردند لامصب ها ! :: ۱۳۸۳/۱٠/۳٠
» مالکيت ! :: ۱۳۸۳/۱٠/٢۸
» سير شده ام ! ممنون ! :: ۱۳۸۳/۱٠/٢٠
» ملالی نيست جز ... :: ۱۳۸۳/۱٠/۱٤
» شايد يک « داستانک »‌ ... :: ۱۳۸۳/۱٠/۱٤
» والسلام ! :: ۱۳۸۳/۱٠/۱۳
» ... :: ۱۳۸۳/۱٠/٩
» توقعم کم است ! :: ۱۳۸۳/۱٠/۸
» بازی های کودکانه ی ... :: ۱۳۸۳/۱٠/٦
» زار نمی زنم ! :: ۱۳۸۳/۱٠/٥
» همين ! :: ۱۳۸۳/۱٠/٥
» کتاب هايی پر از ليلی های مجنون ! :: ۱۳۸۳/۱٠/۳
» وقتی تو نيستی ... :: ۱۳۸۳/۱٠/٢
» زمستون خدا سرده ؛ دمش گرم ! :: ۱۳۸۳/۱٠/۱
» يلدا نه ؛ چله ! :: ۱۳۸۳/٩/۳٠
» بيست و دو سال ... :: ۱۳۸۳/٩/٢٧
» فقط تصور کن ! :: ۱۳۸۳/٩/٢۳
» ... :: ۱۳۸۳/٩/٢۱
» مامان بيا جيش دارم !! :: ۱۳۸۳/٩/٢٠
» قراردادها ... :: ۱۳۸۳/٩/۱٩
» مرض دارم لابد ! :: ۱۳۸۳/٩/۱۸
» رقص ، روی شکسته های خودم ! :: ۱۳۸۳/٩/۱۱
» کارآگاه بی خانمان در دفتر کار ! :: ۱۳۸۳/٩/۱٠
» ۱۳۸۳/٩/۸ :: ۱۳۸۳/٩/۸
» کبريت نم کشيده ! :: ۱۳۸۳/٩/٧
» اين فصل را ... :: ۱۳۸۳/٩/٦
» شايد مخاطب اين يادداشت تو باشی ! :: ۱۳۸۳/٩/٢
» ترک خورده بودم ! :: ۱۳۸۳/٩/۱
» ما زن ها ... ما دخترها ... :: ۱۳۸۳/۸/٢۸
» خيابان علی دايی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :: ۱۳۸۳/۸/٢٧
» ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! :: ۱۳۸۳/۸/٢٤
» اين ضعيفه های خاک بر سر ! :: ۱۳۸۳/۸/٢۳
» آدم نمی شم ! :: ۱۳۸۳/۸/٢٢
» فرياد در باد :: ۱۳۸۳/۸/٢٠
» دلم برای خودم ... :: ۱۳۸۳/۸/۱٩
» هر هزار و سيصد و اندوه سال يک بار ! :: ۱۳۸۳/۸/۱٧
» عنوان ندارد ! :: ۱۳۸۳/۸/۱٦
» می دوم ... :: ۱۳۸۳/۸/۱٥
» تهوع :: ۱۳۸۳/۸/۱٤
» سرما ! :: ۱۳۸۳/۸/۱۳
» کمک هزينه ! :: ۱۳۸۳/۸/۱٢
» چيزهای اضافه ... :: ۱۳۸۳/۸/۱۱
» خوبم ! ... اميدوارم هميشه ... ! :: ۱۳۸۳/۸/٩
» برات متاسفم !!!!!!!!!!! :: ۱۳۸۳/۸/۸
» مثلا به روز نکردم !!!!!!!!!! :: ۱۳۸۳/۸/٦
» تو فکر کن يک نامه ! :: ۱۳۸۳/۸/٥
» افکار مهم ! :: ۱۳۸۳/۸/٤
» .......................................... :: ۱۳۸۳/۸/۳
» فضاهای زنانه :: ۱۳۸۳/۸/٢
» دوست داشته شدن ... :: ۱۳۸۳/۸/۱
» در راستای بازی فردا ! :: ۱۳۸۳/٧/۳٠
» اتفاق ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٩
» روانی از نوع سوم ! :: ۱۳۸۳/٧/٢۸
» باز هم عنوان ندارد ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٧
» عنوان ندارد ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٦
» حرفی نيست ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٥
» گيجم ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٤
» شايد عاشقانه ای ديگر ! :: ۱۳۸۳/٧/٢۳
» عاشقانه های من با تو ٬ از هميشه تا هنوز ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٢
» يادبود ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٢
» از زمين و آسمان :: ۱۳۸۳/٧/٢۱
» کمی تا قسمتی برگشت ! :: ۱۳۸۳/٧/٢٠
» افتضاح ! :: ۱۳۸۳/٧/۱٦
» اراجيف ! :: ۱۳۸۳/٧/۱۳
» يويو ! :: ۱۳۸۳/٧/۱٢
» مرگ :: ۱۳۸۳/٧/۱۱
» خاطره ! :: ۱۳۸۳/٧/۱٠
» تريلوژی ناتمام :: ۱۳۸۳/٧/٩
» آغوش :: ۱۳۸۳/٧/۸
» حوصله شو ندارم ! :: ۱۳۸۳/٧/٧
» فاصله ی مقدس ! :: ۱۳۸۳/٧/٦
» سپاس :: ۱۳۸۳/٧/٦
» خاک ... هيچ ... خود ! :: ۱۳۸۳/٧/٤
» محاکمه :: ۱۳۸۳/٧/۳
» سفر ... :: ۱۳۸۳/٧/٢
» نکاتی چند ... ! :: ۱۳۸۳/٧/۱
» سکوت ! :: ۱۳۸۳/٦/۳۱
» خالی بزرگ ! :: ۱۳۸۳/٦/۳٠
» قوی شده ام ! :: ۱۳۸۳/٦/٢٩
» تيریپ خری!!!!!!!! :: ۱۳۸۳/٦/٢۸
» ناررررررنجی شيرين ! :: ۱۳۸۳/٦/٢٧
» شب های اعصاب خرد کن شهريور ! :: ۱۳۸۳/٦/٢٧
» دل تنگی ... :: ۱۳۸۳/٦/٢٥
» از اين حرف های معمولی ! :: ۱۳۸۳/٦/٢٤
» ... :: ۱۳۸۳/٦/٢۳
» بازگشت ! :: ۱۳۸۳/٦/٢۳
» کودکانه ... :: ۱۳۸۳/٦/٢۱
» مشت محکم ! :: ۱۳۸۳/٦/٢٠
» حرف های خصوصی ! :: ۱۳۸۳/٦/۱٩
» ... :: ۱۳۸۳/٦/۱۸
» کاج ... درخت ... رودخانه ! :: ۱۳۸۳/٦/۱٧
» شش عزيز ! :: ۱۳۸۳/٦/۱٦
» شروع می کنم ... ! :: ۱۳۸۳/٦/۱٥