درباره ی من ...

سلام ...
این واژه را دوست دارم : سلام ...
و این سه تا نقطه را هم : ...
سه نقطه ، راه حل خوبی ست هم برای باز گذاشتن دست مخاطب برای به کار گرفتن قوه ی خلاقه در مورد ادامه ی مطلب و هم برای فرار کردن از گفتن آنچه که نگفتنی ست !
---------
خب ! " غزل " هستم . توی شناسنامه " مریم "  و این که دنباله ی نامم یک " کریمی " هم آمده تقصیر من نیست ، مثل " مریم " که هم تقصیر من نبوده ! و راستش نام ها برایم مهم نیستند و اگر دلم بخواهد فکر می کنم می توانم هر چیز را چیز دیگری بنامم : مثلن توی روسری زندگی کنم ، در جا کلیدی راه بروم و از آینه خرید کنم !
نام ها برایم مهم نیستند ، وگرنه دلم می خواست فقط نام فامیل پدرم دنبال نام کوچکم نباشد . نام فامیل مادرم را هم دوست داشتم می آمد : آجرلو
و این طوری من می شوم : مریم غزل کریمی آجرلو ! که خیلی هم بد نیست . دست کم برای حفظ دموکراسی بد نیست ! که هر کی هر چه خواست و یا هر جور خواست صدایم کند !
--------
شهریور به دنیا آمده ام . هفتم شهریور هزار و سی صد و شصت . که دوستش نداشته ام ، چون با فاصله ی سنی ده دوازده ساله از تولد خواهر و برادرهام بوده و هم توی تابستان بوده که این طوری هیچ وقت از هیچ کدام از هم کلاسی هام کادوی تولد نگرفتم !
--------
سلام به ناممکن را شهریور هشتاد و سه شروع کردم . که تازه از سفر استانبول برگشته بودم و دلم خواسته بود جای تازه ای را تجربه کنم و جور دیگری بنویسم . جوری که بیشتر از شاعر بودنم باشم . یعنی چیزهای بیشتر ، جورهای بیشتر !
-----------
و اینجا خودمم : یک خود زبان نفهم عصیان گر !


×× بعدن چیزهای دیگر هم به اینجا اضافه می کنم ! برمی گردم !