تيریپ خری!!!!!!!!

سلام ...
یکم : خيابان ها ... ممتد ترين تهوعی که توی شهرها جاری شده ! زبان دراز شهر که به شنيع ترين شکل ممکن دارد توی ذوق ماها می زند ... باز هم قاطی کرده ام ! دلم می خواهد بروم دهاتمان پشگل ريزی گوسفندها را نگاه کنم !
دوم : دنبال يک آشنا می گردی ؛ سردرگم ! ... دخترعمويت را توی خيابان پيدا می کنی ... عجيب اين مرض خبرنگار بودن توی تار و پودش رسوخ کرده ... و دلت مي سوزد : خانواده ای که به خاطر اين که دخترشان چادر سر نمی کند برايش جلسه ی اضطراری ترتيب می دهند ؛ و دختری که يکی از آرزوهای دست نيافتنی اش اين است که يک اتاق کوچولوی مجردی داشته باشد !
سوم : چرا من هر روز يک طوری هستم ؟ ... هر چه قدر هم می خواهم تيریپ بگيرم ٬ نمی شود ... نه تيریپ دانش جويی ٬ نه تيریپ هنری ٬ نه تيریپ روزنامه نگاری ٬ نه تيریپ شاعری ٬ و نه تيریپ آدمی ! ... تنها تيریپی که بهم می آيد تيریپ خری است ! ... بعد ٬ رويش بگذاريد : يک دنيا حس و حال های احمقانه ی پی در پی که مدام حال آدم را می گيرند !
چهارم : دلم می خواهد يک عالمه پول داشته باشم ... مطمئنم که هنوز نرسيده ٬ همه ی آن يک عالمه خرج می شود !
پنجم : بابا من باز هم قاطی کرده ام ... هی می خواهم خودم را refresh کنم ٬ هی نمی شود ... مدام وسطش hang می کنم !
ششم : حال شما خوب است ؟!!!!!!!!!

   + غزل کریمی - ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢۸