روانی از نوع سوم !

سلام ...
اين کتاب « داستان خرس های پاندا ٬ به روايت يک ساکسيفونيست که دوست دختری در فرانکفورت دارد » را خوانده ايد ؟
بله ! همه اش اسم يک کتاب بود ! يک نمايشنامه ی دو پرسوناژ اثر « ماتئی ويسنی يک » با ترجمه ی « تينوش نظم جو » منتشر شده توسط نشر ماه ريز / ۱۳۸۳
... از اين حرف ها که بگذريم می خواستم بگويم که اگر نخوانده ايدش ٬ فرصت را از دست ندهيد و حتما بخوانيدش ؛ کار يکی دو ساعت است ... البته خواندنش ! اين که بعدش چند ساعت و چند روز مختان را کار بگيرد ديگر به من ربطی ندارد !
... بعد از شازده کوچولو ( البته ترجمه ی محمد نجفی اش ! ) و ناتور دشت ٬ سومين کتابی است که پيدا کردم و به نظرم جان می داد برای اين که هديه اش بدهی به آن کسی که برايت عزيز است ؛ کسی که لياقت خواندن اين کتاب را داشته باشد ! معرکه بود !
اين يکی دو روزه را با گوش دادن موسيقی فيلم برکت ( باراکا ) ٬ دوباره خواندن اين کتاب ٬ فکر کردن و غرق شدن در لحظاتی شگرف که آدم را روانی می کنند ( از آن روانی های با حال ! ) سپری کردم ! البته اگر از کارهای متفرقه و ولگردی توی خيابا ها و علافی در جلسات شعرخوانی و ... ( اين سه نقطه ٬ ترجمه نشده است ! ) و گپ زدن با آن دختر مهربان بگذريم !
خوش می گذرد بهم ! فقط ای کاش توی اين دنيا نبودم ! آن موقع ديگر نور علی نور بود !

   + غزل کریمی - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٢۸