کمک هزينه !

سلام ...
يکم : ديدارت ٬ تکرار مکرر نيست !
        تو در هر ديدار ٬ نوبرانه ای !
دوم : شبکه ی سوم ٬ داشت يک برنامه ای نشان می داد راجع به « بازفت » منطقه ای مشتمل بر ۱۲۰ روستا در استان چهارمحال و بختياری . من حدود ۲ سال پيش سفری به آن طرف ها داشتم . طبيعت وحشتناک قشنگی دارد : بکر ٬ وحشی ٬ شگرف و فوق العاده دست نيافتنی !
... اين برنامه راجه به فلسفه ی ساختن شير سنگی (‌ که در قديم می گذاشتند روی قبر پهلوانانشان و من هم چند تايی ديده ام ) بود و هم چنين بدبختی های مردم آن منطقه ...
... غرض اين که : طرف ( زنی ميانسال )‌ حدود ۱۳ روز پياده از خانه اش در آن طرف کوهستان راه آمده بود تا برسد به مقر کميته ی امداد منطقه ی بازفت ٬ عرض «‌ نداری »‌ و این که حتی دمپایی هم ندارد ... ؛ و پس از اين همه ٬ مسوول آن بخش برايش امضا کرد برود از صندوق پنج هزار تومان ناقابل کمک هزينه دريافت کند !!! ... و چه قدر خوش حال شد زن بی نوا !
سوم : دلم گرفته ! اعصابم هم هی دارد جفتک می اندازد برایم ! و هی قهوه می خورم و کتاب می خوانم که شايد ... !
چهارم : رفته بودم خانه ی کاريکاتور « بهرام عظيمی » را ببينم ... يکی دو سالی می شد که نديده بودمش ... موهايش را بلند کرده بود و خيلی با نمک تر از قبل شده بود ! ولی هم چنان در چشم هاش و صداش ٬ موج کودکانه گی دو دو می زد !! ... ولی خودمانيم : من عجيب از حرف زدن باهاش می ترسم ! حتی بعد از پنج سال که ... !
پنجم : ... و چه قدر سرگرمی و دل خوشی و دل مشغولی وجود دارد برای من که انگاری دارم خودم را از نو می شناسم ! ... ديگر خانه ی کاريکاتور رفتن و نمايشگاه ديدن و آشنایی و حرف زدن با هنرمندها ( حالا از هر نوعش ! در هم ! )‌ ... و چه می دانم همه ی آن چيزهايی که برايم ايجاد هيجان می کردند ٬ آن جذابيت قبل را ندارند ؛ اما هم چنان با اين کارها حال می کنم !
ششم : سرشار از انرژی ام ؛ اما وقتی به خانه می رسم می خواهم دنيا را روی سر خودم خراب کنم ! ای کاش اين روزها خانه مان دود می شد می رفت هوا که من مجبور نباشم به خانه يا هر خراب شده ی ديگری برگردم ! نه که خانه خوب نباشد ! نه ! مساله اين است که الان فقط دلم فضای بيرون را می خواهد که ... !

   + غزل کریمی - ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/۱٢