داستان من و پنجره ای که هست و نیست !

یزد ...


گاهی دلم می خواد دری ، پنجره ای پیدا کنم ، از لاش سرک بکشم و بگم : آهاااااااااااای ! سلام دنیاااااااااااا ! منم هستما !

گاهی اما ...

   + غزل کریمی - ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢۱