فرياد در باد

سلام ...
يکم :آرامشی وجود ندارد ...
       همیشـه کسی هست
       برای پنبه کردن رشته هایی که می ریسیم ...
دوم : ديدارم با آن آقا خيلی خوب بود ! حتی خيلی بهتر از آن چيزی که تصور می کردم ... خوب بود ! اصلا از خودم ضعف نشان ندادم !
سوم : تا حالا توی باد داد زده ای ؟! توی باد شديد ... هی داد می زنی و داد که ... صدايت به گوش مخاطبت نمی رسد ؛ باد آن را می برد به يک جای ديگر ... و شايد روزی صدايت به گوش يک نفر ديگر برسد که هيچ ربطی بهش ندارد ... يک نفر ديگر ٬ توی يک سرزمين ديگر ... و حرف هايت که ... !
خب ! تعبيرها مختلف هستند ! بايد منتظر ماند و ديد که چه پيش می آيد !

   + غزل کریمی - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٠