خيابان علی دايی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام ...
يکم : توی اخبار گفتند که در آينده ی نزديک قرار است يک خيابان به نام علی دايی ثبت شود !!!!!!!!!
نگرانم اگر خيابان خودمان باشد چه خاکی به سر کنم ؟! ... لابد بايد کلهم نقل مکان کنيم !
دوم : همه ی ملت وقتی سرما می خورند تعجب می کنند و نق می زنند ؛ من وقتی سرما نمی خورم ! از ۱۲ ماه ، ۵/۱۱ ماهش را ... !
سوم : کامپيوترم قاتی کرده ؛ سی دی رام و فلاپی درايو و اينا همه رو هوا هستند ! احتمالا فردا بايد ببرمش بيمارستان !
چهارم : ... هوا بس ناجوان مردانه سرد است آی ! ...
ولی ...
اين شعر را از اسد الله شعبانی داشته باشيد که :
گرمای تهران        خيلی زياد است
شلاق گرما          در دست باد است

از شهر تهران       در می روم زود
می افتم از پا       در پای يک رود

خورشيد را هم     می بينم آن جا
افتاده در آب         از دست گرما !
پنجم : دو شب پيش داشتم سايت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را می ديدم ... فهميدم يکی از شاگردهايم ( از شاعرک های کوچولو ٬ که خيلی چيزها ازش ياد گرفتم ... ) توی مسابقه ی مشاعره در سطح کشور مقام نخست را آورده ... توی مصاحبه اش حرف هايی را که برايش گفته بودم تکرار کرده بود و يادی از من ...
دلم برای سهيلا ، کانون ٬ همه ی آن دخترها و پسرهای شاعرک شیطان ،‌ تدريس و کلاس های پر شور و شوق شعر و قصه با بچه ها تنگ شده .... [خدايا ! يک سال و نيمه که سری به کانون نزده ام ... چه خوب که اون دخترک هنوز منو به ياد داره ! ... ]

پی نوشت : دوست عزيزی با نام atash برام کامنت می ذاره و گاهی پرسشی دارد و حرفی ... می خواستم بگم که : دوست خوبم ! از لطفت به اين نوشته ها سپاس گزارم ؛ اما بايد بگم که روال من در اين نوشته ها اين نيست که به يادداشت های قبلی ام برگردم و يا پاسخ کسی را اين جا بدم ؛ اگه پاسخ می خوای ، لطف کن يه ای ميلی ، چيزی از خودت بذار که بتونم در خدمت باشم و اين رابطه شکل بگيره . وگر نه که شرمنده ...

   + غزل کریمی - ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٧