دو تا داستان واقعی در احوالات ارزش دانش و پژوهش

 

سلام ...

دو تا داستان دارم براتون ... دو تا داستان واقعی ...

داستان اول :

برای پروژه ی درس " کارگاه شهرسازی " که بررسی یک منطقه ای از شهر میلانه ، به مشکل بر می خوریم . ای میل یکی از بچه های فوق لیسانس رو پیدا می کنیم و ازش درخواست کمک می کنیم . فردا صبش بهمون جواب می ده که اگه خواستین بعد از ظهر تو دانشکده همدیگه رو ببینیم و راجع به مشکلتون صحبت کنیم . بعد از ظهر یه آقای بور بسیار خپل خنده دار رو می بینیم که خیلی نمی تونه کمکمون کنه ؛ ولی همون قدری که می تونه رو خیلی راحت برامون انجام می ده . یکی از استادا رو بهمون معرفی می کنه که به طور تخصصی روی اون منطقه از میلان کار کرده . ای میل استاده رو می ده و می گه شما بهش ای میل بزنین و مشکلتون رو بگین ، می تونه کمکتون کنه .

غروب به استاده ای میل می زنیم و ازش درخواست کمک می کنیم . فردا صبش جوابمونو می ده و می گه این روزا خیلی سرم شلوغه ولی تو هفته ی دیگه می تونیم یه قرار بذاریم و با هم بریم منطقه رو ببینیم . آخرشم شماره ی موبایلش رو گذاشته . به ایتالیایی نوشته ، ولی بعد از هر جمله ش ترجمه ی انگلیسی ش رو هم گذاشته از نگرانی این که ما حرفاشو درست متوجه نشیم ! ما ازش تشکر می کنیم و قرار هفته ی بعد رو باهاش فیکس می کنیم .

 

پی نوشت : ما از قبل نه اون دانشجوی فوق لیسانس رو می شناختیم و نه این استاد درس برنامه ریزی شهری رو . ما ، دو تا دانشجوی سال اولی خارجی هستیم که زیاد ایتالیایی مون خوب نیس و کسی که یه چیزی رو بهمون توضیح می ده باید خیلی صبر و حوصله داشته باشه تا مطمئن شه ما حرفاشو دقیق فهمیدیم . استادی که برای هفته ی دیگه با ما قرار گذاشت ، نه بابت این کارش پولی می گیره ، نه وظیفه ای داره برای این که برای ما وقت بذاره ! 

 

داستان دوم :

برای درس " تاریخ شهری " باید یه تحقیق انجام بدیم . راجع به تاریخ یکی از شهرهای ایران و روند شهرسازی توی اون شهر و روند برنامه ریزی و طراحی شهری توی اون شهر . بگذریم از این که به طور کللی حرف زدن در مورد برنامه ریزی شهری توی ایران ( اونم در روند سال های گذشته ) کار بیهوده ایه ، ما هر چی دنبال منبع توی اینترنت می گردیم ، چیزی غیر از یه سری اطلاعات تاریخی و اینا پیدا نمی کنیم . در بین جست و جوهامون ، به صفحه ی شخصی یکی از استادای شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی تهران بر می خوریم . تصمیم می گیریم به این استاد ای میل بزنیم و ازش درخواست کمک کنیم ، شاید استاد بتونن به ما منبعی یا جزوه ای معرفی بکنن که به صورت پی دی اف و اینا برامون بفرستن . بعد از دو روز استاد گرامی جواب می دن . حدس می زنین جواب ایشون چی بوده باشه ؟

.

.

" بهترین کار ، جست و جو در گوگل فارسی است " !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پی نوشت : ینی ایشون واقعن فک کرده ن ما این کارو نکردیم ؟ مگه ما براش ننوشته بودیم تو اینترنت چیزی پیدا نکردیم ؟ ینی ایشون ... ایشون چی آخه فک کرده ؟!!

.................................................................................................................

فرق داریم با هم خیلی ... 

استادای اینجا واقعن استادن . اگه چیزی رو بلد نباشن ، خیلی راحت اعتراف می کنن که بلد نیستم یا در حوزه ی تخصص من نیست و برو از فلانی بپرس . و اگه بلد باشن ، با کمال میل برات وقت می ذارن و برای تلاشی که می کنی ارزش و احترام قایلن .

اون وخ بشینیم فک کنیم چرا ماها برای تحصیل می آیم کشورای دیگه و چرا وضعیت ایران این جوریه ...

 

   + غزل کریمی - ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٢

داستان من و این دو هفته

سلام ...

دو هفته س تهرانم ... از ترافیک خسته ... از شلوغی کلافه ... خسته از ...

دو هفته س تهرانم ... با مامان خوش می گذره ... حتا وختی فقط مشغول کار هستم ... با بچه ی برادرم خوش می گذره ... وختی روزی دوبار می آد بغلم می کنه و خیلی با احساس می گه : عمه ! نرو ... نرو آلمان !! ( بچه ی هشت ساله مرتب یادش می ره من ایتالیا م . چون بیشتر فامیلای مامانش تو آلمانن ! گاهی هم به جاش می گه " استرالیا " !! )

دو هفته س تهرانم ... دلم برای آرامش و نظم میلان تنگ شده ...

دو هفته س تهرانم ... دیگران می پرسن : سفر خوش گذشت ؟ ... من فک می کنم که : خب ! من که الان تازه تو سفرم !!

دو هفته س تهرانم ... دو هفته دیگه هم تهرانم ... دلم برات تنگ شده ... نگرانتم ... نگران تو  که این قد هم منو اذیت می کنی ، هم خودتو ... ای کاش آروم باشی تا برگردم ... ای کاش این قدر تند نباشی ... ای کاش به من ، به من تنها که تو این دو هفته تو این شهر کثیف شلم شوربا هیچ غلطی نکردم ، اعتماد داشته باشی ...

 

 

پی نوشت :

برات آیه الکرسی می خونم هر روز ، بعد زا این که برای خودم خوندم ، برای تو هم می خونم ... سودشو نمی دونم ؛ ولی ضرر نداره !!

   + غزل کریمی - ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٠

داستان من و چیزهای خیلی خوشمزه

سلام ...

دوستان ! من همچنان به آپ دیت تصویری ادامه می دم ، چون همچنان در روزهای دردناک امتحان به سر می برم !

* آخ دلم تنگه واسه ی خونه / خونه م وسط شهر تهرونه ...

دلم به شدت برای این چیزا تنگ شده :

1)

چلوکباب

2)

shrimp_jujeh.jpg

3)

4)

توضیح : هر کی به شما گفته می آیید ایتالیا ، پیتزای باحال می خورین ، زر زیادی زده ! پیتزای ایران کجا ، پیتزای ایتالیا کجا ! اینا اصن بلد نیستن به جز پیتزا مارگریتا جور دیگه ای پیتزا بزنن !

5)

10025773637.jpg

6)

توضیح : شیرینی های اینجا فقط قیافه دارن ! اصنم خوش مزه نیستن !

 

** فعلن همینا !

   + غزل کریمی - ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٤

داستانی شبی که به قول ایتالیایی ها " سفید " گذشت !

سلام ...

ساعت هفت صبه . نیم ساعت دیگه رویا زنگ می زنه تا واسه کلاس بیدارم کنه . اما من بیدارم ... تا ساعت دو رفته م آپارتمان آلاله اینا با بچه ها شب نشینی کرده م ... بعدش اومدم شیر شکلات داغ درست کرده م خورده م ... شیر سر رفت . بوش تمام آپارتمانو گرفت ... نشسته م شیر شکلات خوردم و اخبار دیروز ایران رو خونده م ... بعدش 90 این هفته رو دانلود کرده م و دیدم ... یه عالمه آهنگای بیشتر ایتالیایی گوش داده م ... امشب دیگه " آخ دلم تنگه واسه ی خونه .... خونه م وسط شهر تهرونه " ی ویگن رو گوش ندادم ... نشسته م یه عالمه پارانوید و تتریس آن لاین بازی کرده م ... کشوی خوراکی هامو مرتب کرده م ... ظرفای به گه کشیده شده ی ماجرای شیر شکلات رو شسته م ... خوابم نبرده ... خوابم نبرده ... حالام که دیگه حتمن بیدار می مونم تا اول وقت به کلاس برسم . کلاس امروزو دوس دارم . کلاس وحشتناک جالبی که با علاقه ی کامل سر کلاساش می رم ... هر چند ، معمولن دیر می رسم ! اما امروز دیگه دیر نمی رسم ... زود بیدار نشدم ... اصن نخوابیدم !


می رم دست شویی ، قیافه مو نیگا می کنم ... شاید امروز ماتیک بزنم ... نمی دونم چن هفته س ماتیک نزده م . ایران بیشتر می زدم . نه همیشه ؛ ولی از تمام لوازم آرایشا ، گاهی ماتیکو دوس داشتم و همیشه هم لاکو ! با این قیافه ی خسته ، حتمن باید یه چیزی بمالم ... اگه حالش بود !

 

آشفته م ! از بی خوابی نیس ! از آشفتگی بود که بی خواب شدم !

...
چرا مملکت این شکلی شده ؟ چرا فک می کنیم هر کی تو تلویزیونه ، حتمن یه عوضیه مثه خودشون ؟ چرا فک می کنیم هر هنرمندی که تو ایران مطرح می شه ، یه عوضیه مثه خودشون ؟ چرا فک می کنیم هر خبرنگاری که داره تو ایران کار می کنه ، یه عوضیه مثه خودشون ؟ چرا ما فک می کنیم هر کی کشته می شه یه " سبز " بوده ؛ اونا فک می کنن هر کی کشته می شه یه " جان بر کف نظام " بوده ؟ چرا من فک می کنم داریم ایرانو از دست می دیم ؟ چرا من هر چی می خوام خوش بین باشم ، نمی تونم به این فک نکنم که در آینده ی نزدیک ایرانم می شه مثه عراق یا افغانستان ؟ چرا من این قد از " اشغال " واهمه دارم ؟ چرا همه چی گرونه ، به جز " جون آدما " ؟

 

چرا من حتا دیگه نمی تونم واسه این چیزا گریه کنم ؟

چرا من امشب نتونستم بخوابم ؟

   + غزل کریمی - ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٤

داستانی درباره ی خداحافظی با یک زیبای انقلابی

سلام ...
بلا چاو را نگاه می کنم برای بار نمی دانم چندم . هم آن را که تصاویر مبارزات ایران را رویش میکس کرده اند و هم آن را که تصاویر مبارزات خیلی قبل های ایتالیا را ( که اصلن این ترانه برای آن روزها و توی آن روزها خوانده شده بود )
گریه می کنم ؛ مثل همه ی آن روزهایی که هنوز ایران بودم و داشتم می آمدم و تلویزیون همیشه یا بی بی سی بود یا صدای امریکا و من هی تصاویر را نگاه می کردم و هی گریه می کردم و هی نمی خواستم بیایم ! گریه می کنم ؛ مثل آن روزها . فکر می کنم چرا آمده ام . فکر می کنم چه خوب که آمدم اصلن ! فکر می کنم به این که چه قدر همه را می بینم که دارند تکاپو می کنند برای کندن از مملکت . فکر می کنم به همه ی خودمان که این قدر دوست داریم ایرانمان را . و همه داریم فرار می کنیم ازش . شاید چون که این ایران ایران ما نیست . مثل وقت هایی که دخترها به خاطر سخت گیری ها و فشارهای خانواده فرار می کنند ... چه بد ! چه بد که همه مان دختر فراری شده ایم !!
بلا چاو نگاه می کنم . دوست دارم سلیقه ی کسی که تصاویر را انتخاب کرده . دوست دارم سلیقه ی کسی که تصاویر ورژن ایتالیایی اش را هم انتخاب کرده ( البته اینی که من با تصاویر مبارزات دارم ، خواننده اش اسپانیایی ست ولی ایتالیایی می خواند ) فکر می کنم به همه ی شباهت های بین تصاویر ایران و تصاویر ایتالیا . فکر می کنم به همه ی این که چه قدر این شعر زنده است ؛ که می تواند صدای مبارزات هر ملتی باشد ...
فکر می کنم به آن ایتالیایی ها که می خواستند شاهشان را بیرون کنند و جمهوری شان را بیاورند . فکر می کنم به خودمان که می خواهیم شاهمان را بیرون کنیم تا جمهوری مان بماند !!

پی نوشت : راستی ! گویا نوه ی شاه سابق ایتالیا چند سالی ست که از تبعید برگشته . تازه ! یک سری هم برای نخست وزیری کاندیدا بوده !! نوه ی شاه سابق ما الان کجاست ؟


پی نوشت 2 :
* بلاچاو با زیرنویس فارسی و عکس های ایران ( که لابد همه دیده اید )

* بلا چاو - خوانش گومز ناهارو

* بلا چا - خوانش میلوا ( که فکر کنم ورژن اصلی این ترانه باشد )

   + غزل کریمی - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٩