داستان شهرداری بانمک تهران

سلام ...

این قدر کیف می کنم امسال رسمن حال شهرداری معظم تهران گرفته شده !
هی اومدن از اول پاییز کیسه های شن و نمک گذاشتن کنار خیابون ... بلکم تو عمرشون یه کار مفید کرده باشن ..
اما کووووووووووووووووو یخبندون ؟!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
نمی‌دونم

دلم واسه شهردارمون سوخت [ناراحت] مهم نیته عزیزم[نیشخند] . . . موفق باشی [گل]

حامد

من از اول می دونستم تو کلن ادم نرمالی نیستی... و مغزت بیش از اندازه خرابه.... آخه ادم هم با این چیزهای الکی دلش خنک می شه! به جاش من وقتی دلم خنک می شه که یه شب برف بیاد و کیسه های شن نزدیک تو رو همسایه ها دزدیده باشن و به احتمال قریب به صفر مجبور شی سر بخوری... و بخوری زمین! این قدر مزه می ده... من این جا این قدر دیکه رو یخ زمین خوردم که حد نداره... خوش باشی غزل دیوانه....

حامد

می شه این پیام رو پاک کنی؟ غزل: نه. نمی شه... می دونی که من چیزی رو پاک نمی کنم... می دونی که من خیلی خفن هستم. می دونی که من قانون وضع می کنم و دولت تعیین می کنم... خواستم بگم که خیلی خیلی اعصاب خورد کن هستی بعضی وقت ها... ازین چیزای مسخره که می گی دلم می خواد یه شیلنگ اب یخ بگیرم روت ادم شی....