داستان هایی در حوالی آشپزخانه و دزد و درس

سلام ...
یکم : فقط سلام !

دوم : بهار امسال ، یک بهار معمولی بود برام . شروعش را می گویم دست کم ! و این خوب بود ! راستش خسته شده بودم از آن همه بهارهای پر از امیدهای عاشقانه ، پر از ترس های عاشقانه ، پر از اندوه های عاشقانه . خسته شده بودم از تمام آن " این بهار که بیاید ... " ها ! حالا تنها - ترس که نه - نگرانی ام ، امتحان دوم اردی بهشت است که می روم خانه ی مینو و با هم درس می خوانیم و می گوییم و می خندیم و از هم غلط می گیریم و به هم امید می دهیم . حالا تنها " ای کاش " م این است که : کاشکی من هم مثل مینو سخت کوش و با دقت بشوم !

سوم : تبلیغ بانک ملت ! با ایده ای جالب که بعید می دانم از جایی سرقت نشده باشد !
آقاهه می رود بانک و حساب باز می کند . برمی گردد طرف ماشینش که پیکان است و روکش ماشین را که بر می دارد می بینیم در واقع روکش ماشین پیکان بوده و زیر آن یک سمند مخفی شده ! صحنه ی بعد ، خانمه با بچه هایش توی آشپزخانه است و روکش وسایل قدیمی را بر می دارد و می بینیم که زیر روکش ها ، لباس شویی و یخچال نو مخفی شده ! صحنه ی بعد ، آقاهه دارد به خانه اش که قدیمی است نگاه می کند و یک دفعه روکش خانه کنار می رود و یک خانه ی نوساز نمایان می شود ! و در این میان گوینده هی تبلیغ بانک ملت را می کند که : همه ی این ها با افتتاح حساب در این بانک امکان پذیر است !
کی بود مینو ؟ کی بود که بهت می گفتم : این که زن های ما علاقه ای به خانه دار شدن و ماشین دار شدن ندارند و به چیزهای کوچک مثل لباس و وسایل خانه دل می بندند ، صرفن ربطی به ذات " زن بودن " ندارد . به چیزهای دیگری هم ربط دارد . مثلن : تبلیغات تلویزیونی !

چهارم : آقای مهران مدیری ! شما کفر مرا در می آورید ! اصلن دلیلی ندارد که چون امسال مرد دو هزار چهره تان می تواند مرا کمی - فقط کمی - بخنداند ، این را نگویم که کفر مرا در می آورید ! خجالت نمی کشید ؟ این چه وضعش است ؟ که من هی به مامان بگویم : این آهنگ تیتراژ پایانی عجب آهنگی ست و نمی دانم سازنده اش کیست و چه قدر به نطرم آشنا می آید و من هی باهاش ادای والس رقصیدن را در بیاورم و هی نگاه کنم به اسامی تیتراژ و خبری از نام آهنگساز نباشد !
که بعد ، پریروزها که دارم توی اینترنت چرخ می زنم ، به اینجا برسم که :
لوریس چکناوریان نسبت به استفاده بدون اجازه از یکی از آثارش در تیتراژ پایانی سریال مرد دو هزار چهره اعتراض کرد.
چکناوریان گفت : متاسفانه بار دیگر صدا و سیما بدون اطلاع و آگاهی و حتی بدون ذکر نام آهنگساز اثر او را در برنامه ای پخش کرد.
این آهنگساز در ادامه گفت : چند شب پیش به طور اتفاقی سریال مرد دو هزار چهره کار آقای مهران مدیری را از شبکه سوم می دیدم که درتیتراژانتهایی، "والس سوییت آرارات " را پخش می کرد.
وی در پایان گفت : برای پیگیری موضوع با صدا و سیما تماس گرفتم اما پاسخ درستی نگرفتم ؛امیدوارم مسئولان این رسانه ملی به این موضوع رسیدگی کنند.

منبع : http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-502.html

پنجم : این فردوسی پور عجب مارمولکی ست ها ! دیدید دیشب چطور می خواست دایی را در عین مقصر بودن ، مظلوم هم جلوه بدهد ؟ آدم نمی دانست بشکن بزند یا فحش بدهد یا گریه کند !

ششم : عید شما هم مبارک !

 

پی نوشت : این دوستم ( http://serebrovna.blogfa.com ) می گفت که مهران خان مدیری از دیشب این قضیه که اسم چکناواریان رو ننوشته رو درست کرده ! ... مردک !

/ 4 نظر / 11 بازدید
بیب بیب

سلام. وبلاگ تو دیدم. به اجازه ها فکر کنم یه کم مشکل در اهدافت داری معلوم نیست طرف مردا هستی یا ...... ولی مگه مردا تو این دنیای ایرانی چه کردن از هر لذتی محروم هستن فکر کنم یه کم هم طرفدار فرویدی در هر حال یه نگاهی به خودت بنداز ببین 30 سال دیگه چی می شی