داستان من و شب هایی که سفید * می گذرند (2)

سلام ...

پنجره ی اتاق بسته س ، ولی بازم صدای پرنده ها می آد تو . الان یه دو ساعتی هس که دارن می خونن . بلکم بیشتر . یه خروسه هم این وسط هس که از همون دو ساعت پیش هی داره هر نیم ساعت یه بار یه ابراز وجودی می کنه ! 

 

فک کردم : شاید شمام مثه من بی خواب شده باشین که دارین از سه نصفه شب تا حالا واسه خودتون می خونین ! راستش اینه که واسه خودتونم نمی خونین همه ش ها ! اینجور که صداتون داره تو اتاق می پیچه ، حکمن دلتون می خواد همه ی اهل و اهالی این غربی ترین نقطه ی میلان رو خبر کنین ! 

 

غیر از صدای پرنده ها ، خوابگاه همچین ساکت ساکتم نیس . شب های بی خوابی و بی داریم که می شه ، تا خود صب صدای راه رفتن تو راهرو می شنوم . یقین تو این دویست سیصد نفر چن تایی هم پیدا می شن که مثه من شب زنده داری کنن ...

 

شما واسه خودتون بخونین ؛ منم واسه خودم نقاشی می کشم . اصن موسیقی رو هم خاموش کردم به احترام خوندن شماها ! عجب فازی داد ! مرسی که این رو به رو این همه درخت هس که شماها برین رو شاخه هاش و تا خود صب اینجوری چهچه بزنین !

 

شب های بهاری این غربی ترین نقطه ی میلان ، شب های بارانی و موسیقی پرنده ها ، شب های فیلم و نقاشیه ... شب های آروم و قشنگ ...

 

 

پی نوشت : اون بررسی ها هنوز در دست بررسی ن ! فقط این که می خوام سعی کنم از چرند و پرند نویسی های خیلی شخصی دست بردارم . فضاها رو بنویسم ؛ نه زمان ها و مکان ها و آدم ها رو ! این یک !

 

پی نوشت 2 : یادم اومد یه وختی یه چیزی نوشته بودم با عنوان همین نوشته . و توش یه " به قول ایتالیایی ها " هم داشت . خیلی لازم بود این نکته رو بگم که ایتالیایی ها به " شب زنده داری " می گن : "notte bianca" که معنی تحت اللفظی ش ( اوه ! چه واژه ی عربی مسخره ای ! راستش نمی دونم فارسی ش چی می شه ! ) هست : " شب سفید " . ولی معنی واقعی ش می شه : شب زنده داری . اونی که من نوشته م ، یه برداشت همین جوری از این اصطلاح هست . چون به نظرم تیتر باحالی می شد ، اینجوری نوشتم . ا

اینم گفتم که یه وخ واسه بعضیا سوال پیش نیاد ... حالا هر سوالی !!

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جاناتان

وقت نشد بخونم چی نوشتی این پست رو. اومدم بهت بگم که دلم تنگت شده دختره.

بانو

سلام دوست خوبم،خیلی خوشحالم کردی به وبلاگم سر زدی:) من خواننده ی همیشگی وبلاگتم و واقعا" دوسش دارم:)...

لیلا

سلام غزل جون چندتا عکس ازمحیط زندگیت میذاری؟واسه من خیلی دیدنیه[لبخند][گل]

کیامهر

خوب شد گفتی من چه فکرایی که نکرده بودم

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار

کافه دریچه

سلام سوال فنجون سیزدهم کافه دریچه : چه احساسی نسبت به یه آدم فروش دارید ؟! منتظر نظر شما هستیم در کافه دریچه !

دفتر شعر جوان

تورا من چشم در راهم ............................... نمایشگاه بین المللی کتاب نشانی: شبستان راهرو 16 غرفه ی شماره 19 دفتر شعر جوان http://www.poetryoffice.ir/

بهنام

با درود نه غزل خانم ! برای ماها که با ایتالیائیها می پریم و چند وقتی هم توی ایتالیا اسپاگتی و پیتزا و تورتنلی و Birra an-alcolica و چیزای دیگه نوش جون کردیم، سئوالی پیش نخواهد آمد! اصلا خدائیش به دختری مثل شما این برچسبها میاد؟ توی عکسهاتون و نوشته هاتون که دختر متینی به نظر میائید... حالا واقعا اش رو نمیدونم! با گفته ی شما که نوشتید پیتزای ایتالیا یه چیز مزخرفه، کاملا موافقم. یه تیکه آرد نونی رو با یه گوجه له شده و یه کم سس میدن هفت یورو... حالا اسپانیا بهتره. جالب اینجاست که ایتالیائیهای مهمونمون میگن که پیتزای شماها بهتره و کباب کوبیده و کباب برگ رو دقیقا مثل ما میگن...! البته با این تفاوت که میگن Kebab ! پیروز باشید...