داستان من و آشپزی و عینک و تو !

سلام ...

می رم از این سر تا اون سر راهرو تا یکی رو پیدا کنم که ازش بپرسم این گاز ( یا هر چیز کوفتی دیگه ای که برقیه و واسه غذا پختنه ) رو چه جوری باید خاموش کنم . تو راهروی خودمون فقط یه پسر هندیه رو می بینم که ایتالیایی بلد نیس و منم که انگلیسی حالی م نیس ! می رم طبقه ی پایین ...

اون وخ باید یه پسره دم آسانسور واستاده باشه که کچل باشه و عینکشم مدل مال تو باشه و مدل واستادنشم عین تو باشه و من بی هوا میخ شم تو صورتش و این قد همون جور وایستم تا پسره بهم سلام کنه !

خودمو به اون راه می زنم و مشکلمو براش می گم . اونم می آد بالا و بهم می گه که چه گهی باید بخورم !

پسره که می ره ، تازه فک می کنم به این که انگاری اصن خود تو بود لامصب ! چرا اومده بودی تو خوابگاه ما ؟!!!!!!!!!!

/ 1 نظر / 8 بازدید
م ا ن ت ا ن ا

......................ماکرونی بهتر است .............یا گاز اشک آور؟