یک داستان خیلی تازه

سلام ...
من میلانم .
همین !

/ 9 نظر / 4 بازدید
مرتضی محروقی

سلام میدونی زندگی بجز خاطره ها چیزی نیست. بعظی ها خاطره هاشونو می نویسند و بعد ها با شوق و حرارت اونو میخونند. فک میکنی چیزی بنویسی که بعد خودت حوصله کنی وبخونی؟ هر جاهستی شاد باشی

کرگدن

رسیدن بخیر حاج غزل خانوم ! حالا آ ث میلانی یا اینتر میلان ؟!!!

امیر

خوش رسیدی... در جواب کرگدن: فقط اینتر...!!!! [لبخند]

یکتا

ها ... میلان خوبه غزلک؟

مهرداد نصرتی

سلام خوشحالم که به سلامت رسیدی.حالا بخند به ریش دنیا و مادری که تمام دنیاش سجاده ایست در آستانه ترس از دوزخ( به قول فروغ).راستی باید با کلی موفقیت برگردی و بوی پهن و گوسفند منطقه اسلام شهر رو فراموش کنی و فکر کنی هیچ وقت برای سر زدن به خواهری اونجا نرفتی و منم یادم نمی آد.میلان رو عشق است.من که می دونی:آ.ث.میلان

عه تا

غزل کریمی عزیز سلام نتایج نظر سنجی شاعران برگزیده وبلاگنویسان شعر وا ادب اعلام شد بخاطر بذل توجه از شما متشکرم

امیر

خداروشکر که تو پات رسید به میلان!!! خدایا شکرت! دلتنگ نشی ها؟ یادت نره مهمون دعوت کنی ها!!!!