داستان ماهای فراموش کار

سلام ...
نمی خوام از عبارت " مردم ایران " استفاده کنم . چون وختی این جوری می گی ، ینی که خودتو جدا می کنی . ینی تو احساس خارجی بودن داری .
نمی خوام هم بگم " مردم ما " چون اون وخ یه جور حس برتری طلبی و دید از بالا تو ذوق می زنه .
می گم " ما " ، فقط ما !
"ما" خیلی فراموش کاریم . یه عده مون بدتر از اون یه عده ای که من جزوشم ، ماهام بدتر از اونا !
یه عده مون فراموش کردن که تابستون پارسال خیلیا رو گشت ارشاد احمدی نژاد به بهانه های چرت گرفت . بعد همون یه عده ای - که خیلیاشون با مو بیرون گذاشتن و اینا حال می کنن - امسال که دیدن خبری از گشت ارشاد نیس ، به احمدی نژاد رای دادن و هی محمود جون محمود جون گفتن . یادشون رفته بود خب !
یه عده مون هم اولش خیلی چیزا رو به یاد آوردیم و رفتیم رای دادیم . اما این اولش بود . بعدش اون اوضا به وحود اومد و یه عده مون ریختن تو خیابون و یه عده مون از دست رفتن یا داغون شدن .و ما هم هی یه هفته ندا ندا کردیم و شهید و شهدا و اینا !
اما حالا آفت فراموشی سراغ ما هم اومده ...
کسی یادش هست یک شنبه ی دو هفته قبل تو تهران چه خبر بود ؟

/ 5 نظر / 6 بازدید
این روزها...

خوب یادم است.. از شب قبلش خبر نداشتم.. صبح رفتم سر کار.. سر امیر اباد را بسته بودند.. پیاده شدم.. با آرامش گفتم قدم بزنم در هوای صبح و سایه.. بوی دود میداد خیابان.. حدس هم نمیزدم چند قدم که جلوتر بروم با خرمشهر روبرو شوم.. خوب یادم هست..

reza

salam, I can't write in Farsi,because I don't have a persian keyboard. I was reading your weblog, it seems that you are one of those adventurous girls of the 80s. that's good.I am a student here in England and sometimes I feel tired of seeing, reading, writing English all the time so I look at Iranain welogs. yours was interesting and wish you success.

امیدوار

سلام وبلاگتان جالب است هنوز مطالبتان را خوب نخوانده ام به طور کلی از شیوه ی کارتان خوشم امد . بخصوص از کم بودن لینک هایتان یعنی درست تر بگویم از نداشتن لینک . به نظر می رسد برای خودتان می نویسید که خیلی خوب است .

salam doste aziz man minoo hastam barat arezoye moafaghiat daram