سير شده ام ! ممنون !

سلام ...
حرف هایم را خورده ام از بس ، سیر شده ام از زندگی !
تو بگو ! تو بگو ای با حس تمام لحظه های من آشنا ! ای با حس لحظه های ناتمام من آشنا !  آخر خواستم این حرف ها قاتق نانم شوند ؛ قاتل جانم شده اند ! تو بگو کجای راه را به خطا رفتم ؟! کدامین حرف را نابه جا گفته ام که سرنوشت موهومم ، این گونه گره خورده به نگفتن حرف هایی که جانم برای گفتنشان بالا می آید ؟!
های ! با تو ام ! عزیز لحظه های دور و دیر من ! تو هرگز نبوده ای این همه دیر ؛ این همه دور ! پس کجاست دست های کلیدی که هزار قفل زنگار گرفته را به اشارتی می گشود ؟ قرن هاست پشت این کلون بسته چشم انتظار مانده ام مسیح ! پس کی می آید آن قیامت چشم های تو ، که به خاک سیاه بنشانند این حرف خوردن های بی امان را ؟!
حرف هایم توی گلو گیر کرده اند ! آب می خواهم ! چشمه ی جوشان لبخندت را که به ترفندی ، گره از پیشانی خاک گرفته ی دردهایم باز کنند ... این کاغذ پاره ها تشنه اند آقا ! تشنه ! می دانی که تشنه ... !
دلم تنگ است برای زیر باران خواندن هایی که گنجشک های توی گلوهایمان را مجالی می داد برای بال گشودن زیر سقف تنهایی دو مجنون !
دلم تنگ است ... دلم برای همه ی دنیایی که من و تو را، و حرف های لحظه های بی بدیلمان را  توی خودش جا داده بود تنگ است ... می دانی ؟! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاتار

راستی چقدر بعضی دلتنگیا قشنگن!!

کچل خان

سلام. اول : هيييييييی ! دوم:آآآآآآآآخخخخخخخخخ ! کچل خان برگشت

niloofar

چه دلتنگ و چه ابری که منم!

roya

کجا را اشتباه کرديم؟ منم دنبال جواب همين سوالم دقيقا چه عجب يکی گفت

یلدا

زندگی هم سير باشد گمانم. بس که ما را گاه و بيگاه بلعيده است...

شبهای نارنجی

سلام ...زيبا می نويسی دلتنگ !!!!!!!!!!!...اما اميدوارم شاد و زيبا بنويسی ....

شهریور

بگو کجای راه را درست پيموديم ! چرا اشتباه ؟ شايد اين همانيست که درست است .. مگر درست آنی ست که تو در پی اش هستی .. اينو خيلی وقته می خوام بهت بگم اما يادم می ره !

a

معلومه کجايی؟

تاتار

میگن دنیا برای خودش یه رسمایی داره!