داستان زبان های چنین و چنان

سلام ...
آنتونلا آاوجللو ( antonella augello ) که مجبورمان می کند سر کلاس همه ش به ایتالیایی حرف بزنیم ، دو به دو که رو به روی هم می نشاندمان تا با هم به ایتالیایی گپ بزنیم ، ازمان که سوال می کند راجع به سلایق ، علایق ، کار و بار ، فرهنگ ، هنر ، کتاب و خیلی چیزهای دیگر ، و همه ی این ها به ایتالیایی ، و من سعی می کنم شرکت کنم توی همه ی این بحث ها و فعالیت ها و تلاش کنم برای بهتر حرف زدن ، سرخوش می شوم از این که دارم به زبان دیگری جز فارسی حرف می زنم . زبانی که دوستش دارم و به میل خود انتخاب کرده ام . به همه ی این سال هایی که مجبور بودم انگلیسی یاد بگیرم فکر می کنم و به این یک سال و نیم - کمی بیشتر یا کمتر - که دوست داشته ام این زبان را ... فکر می کنم به این که پیشرفتم در این زبان چند برابر زبان انگلیسی بوده ...
دوست دارم ایتالیایی را . حتا اگر تنها جایی که در آن به این زبان حرف می زنند ، چکمه ای باشد در جنوب اروپا . حتا اگر این زبان جز در ایتالیا به هیچ دردی نخورد . مهم این است که دوست دارم این زبان را و مهم این است که می دانم استعدادم در یادگیری زبان آن قدرها هم پایین نیست !

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

هه هه هه خوب باش ؛ خوب باش اعتراض نکن.مگه اینجا ارتش حسن قلی خانه؟ پوزخند بزن.من هم میخندم.دور هم میخندیم کلآ...[هورا]

ساز خدا

سلام ....شما را به ضیافت نگاهی بر حرف پانزدهمم دعوت می کنم.......

کرگدن

اوهوم ...حس جالبی باید باشه به زبان دیگری جز فارسی حرف زدن ...

کرگدن

بیز کی بیلمیریخ !!

امیر

تو بعد هزار سال میای به من سر میزنی کلیت هیکل شعری مارو میبری زیر علامت سوال که اینا رو بشه شعر گفت!! دوم اینکه تو با کی میشینی ایتالیایی گپ میزنی؟!! عشق رم.....سوم اینه که منم چندتا زبان بلدم .نمیام به همه بگم که فلان و ...مگه چیه..واسه عید آماده باش

سپیدار

محفل شعرخواني دانشجويي باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران با عنوان :خداحافظ ۸۷ تاريخ:18/12/1387 ساعت ۱۵:۳۰ ـ۱۹:۳۰ مهلت ارسال آثار:10/12/1387 تعدادآثار:۲ ـ۳ اثر آدرس:خ۱۶ آذر.ساختمان حوزه معاونت دانشجويي (دانشگاه تهران)-مرکز فرهنگي اجتماعي دانشجويان ( باشگاه دانشجويان) (داخل محوطه ي پلي كلينيك 16 آذر) آدرس اينترنتي:khotan_hs@yahoo.com به آثار برگزيده هدايايي اهدا خواهد شد.

این روزها...

سلام ناخونده اومدم شرمنده! چرا من دوست داشتم اینجا رو؟ چرا نزدیک بود اینقدر؟ منم چند وقته - دقیقاَ ده روز- که دارم میگم حالم به هم میخوره از حرف های با شعورانه و حق به جانبانه ای باعث میشه دیگران از هم صحبتی با چنین آدم با شعور و متفکری خرسند بشن. حرفیم و حرفیم و حرف خوشحالم از پیدا کردن اینجا آرام باشید

پیمان

از آشنایی با وبلاگ شما خوشبختم خانم محترم خوب داستان راه میندازید ...اینم خودش هنری بس بزرگ است به هر حال کارتون رو دوست دارم و حرفهایی که به حامد زدید را قدری من هم قبول دارم زندگی می تواند یک شبکه از حلقه های به هم متصل باشد که زنجیری شود زندگی تکه های پاره پاره ای نیست که مهم نباشد از کجا می آییم و به کجا می رویم اما یک چیزی هست ... گاهی اوقات , خیلی چیزهای زندگی اصلا در کنترل ما نیستند ... ما خیال می کنیم که قادر متعال کنترل زندگی و رفتارها و وقایع خودمان هستیم ما زیادی خیال می کنیم