داستان ما و آن "گوییدو"

سلام ...
برای " گوییدو " که روزی چند بار وبلاگم را می بیند و سعی می کند نوشته هایم را با گوگل ترجمه کند !
...
نمی دانم توی نوشته هام دنبال چه می گردی . نمی دانم اصلن حال و هوای یک دختر 28 ساله ی ایرانی را می فهمی یا نه .
شاید داری دنبال شعرهام می گردی . شاید هم داری دنبال چیزهایی از ایران می گردی که توی تلویزیون ها و روزنامه ها نمی گویند
اما نه شعر پیدا می کنی ، نه آن چیزهای دیگر را !
می دانی ؟ من خیلی وقت است شعر نمی گویم . شده ام یک دختر معمولی که گاهی چیزی می خواند و گاهی چیزی می نویسد و گاهی چیزی می کشد . شده ام یک دختر " گهگاه " !
می دانی ؟ ایران همان است که توی نامه های من می خوانی . همین دخترکی که دارد بال بال می زند برای زندگی کردن . برای فریاد کشیدن . همین دخترکی که مثل خیلی های دیگر دارد از کشورش می گریزد ... دخترکی که می داند آن طرف هم خبری نیست . که آن طرف هم فقط یک " خارجی " است . که دلش تنگ می شود برای " ایران " ش و برای این وطنی که دارد از آن می گریزد !
دنبال چه می گردی گوییدو ؟
...

پی نوشت : راستش ، این را دوست دارم که گوییدو مرتب می آید و وبلاگم را نگاه می کند . فکر کنم حس و حالش در آن وقت چیزی شبیه حس و حال من است موقعی که دارم به خط چینی نگاه می کنم !

 

Ciao

Per “ Guido “ che ogni giorno guarda il mio blog per alcune volte e si sforza per la traduzine I miei scritti con google !

Non lo so che cosa cercheresti nei miei scritti . non lo so che capisci per affatto la voglia di una ragazza ventottene iraniana .

Forse stai cercando le mie poesie . anche forse stai cercando le cose sull’Iran che non si trovanno nei TV o nelle giornale .

Ma non trovi mai la poesia e neanche l’altre cose !

Lo sai ? e` molto tempo che io non scrivo la poesia . mi sono diventata una ragazza normale che qualchevolta legge una cosa e qualchevolta scrive una cosa e qualchevolta disegne una cosa . mi sono diventata una ragazza “ qualchevolta” !

Lo sai ? Iran e` lostesso che leggi nelle mie lettere . proprio questa ragazzina che vorrebbe vivere . vorrebe gridare . questa ragazzina che come molte altre persone , sta fuggendo del suo paese . una ragazzina che sa non esiste nessuna notizia neanche nei quell dintorni . lo sa che in Europe sara sola una straniera . che gli sara mancata alla sua Iran . alla questa patria che sta le fuggerendo !

?Cerchi di che cosa Guido 

Nota a piedi pagina :

Veramente , mi piace questo che Guido regolarmente viene e guarde il mio blog ! ci credo che quella volta ne pense come quella che io sto guardendo sulla scrittora cinese! 

/ 9 نظر / 8 بازدید
بی طرف

سلام دوست گرامی به روزم با مطلبی تحت عنوان چطورامداد غیبی به کمک جمهوری اسلامی می اید ؟ بای[گل][گل][گل]

حامد

زنده بودن ات همیشه خوش ترین خبری است که در این خانه می خوانم. نه زنده بودن از جنس تنفس... نه زنده بودن از جنس روشنفکری... نه زنده بودن از جنس یک دندگی های همیشگی ات... زنده بودن ات به معنی همه چیز بودن ات است که شاید بخشی از همه چیز بودن ات هم نباشد اما دریغ اش نمی کند.... با این حال و هوایی که می گویی برخورد کرده ام... اما نمی دانم چه اتفاقی در این برگشت افتاده است که دیگر دل ام خوش نیست... شاید به دلیل ناخوشی های مانده از سفر.... اگرچه بد هم به خاطر ما نمی رود اما ... افسردگی ام لابلای دل مشغولی ها و ایمان آودن ام به این واقعیت که هیچ چیزی نخواهم شد گم شده ست... خوب است که این قدر ایتالیایی یاد گرفته ای... لابد بشود با تو یک دل سیر "آخرین تانگوی پاریس" را به ایتالیایی دید.... شایذ.... شاید هم همان کارتن خوابی های رم و ونیز باشد

بی طرف

یعنی این گوییدو انگلیسی هم نیست یا میخواد مختو بزنه [چشمک] یا دنبال خبر های انتخاباته

کوچولو

سلام دوستم. خوبی؟ هنوز نرفتی که!!!!!!!!!![چشمک] مواظب خودت باش..[ماچ]

alireza

سلام عجب موفق باشی

مهسا

سلام . بدون شرح به روزم......

کرگدن

حمل بر خودستایی نباشه من ایتالیایی ش رو خوندم !!!

امیر

به گویییدو بگو اینجایی که منم نفس به دشواری است.بگو اینجا به اندازه تاریخ فریب میفروشند...بگو هوا هوای ما نیست...خاکمان را دزدیده اند...بگو غزل

امیر

بگو اما من صخره گره زده ام به سخت جانی خود...بگو