داستان ما و آن همسایه مان که اسمش سن سیرو بود !

سلام ...

سرما خورده م ...

نشسته م و بازی میلان منچستر رو به طرز بسیار رقت انگیزی نگاه می کنم ! رقت انگیز از این جهت که از یکی از سایت های اینترنتی شبکه ی سه رو گرفته م و دارم آن لاین می بینم ... ولی هی قطع و وصل می شه !! بعضی وختام فقط صدای مزدک میرزایی رو می شنوم ...

تصورش که این بازی فقط چند تا خیابون ( چهار - پنج تا ایستگاه مترو فقط ) پایین تر از محل زندگی من داره برگزار می شه ، یه کم سخته هنوز ...

من توی میلانم ... یه کم بالاتر از ورزشگاه سن سیرو !

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه انتظار

سلام...حرص نخور غزل جان ،آب پرتقال بخور زودتر خوب شی...

یوسف

[گل][گل].. منچستر رو عشقه..[لبخند]

شیدایی

می بینی چه دنیای عجیب غریبیه غزل ؟ ... فقط چند تا خیابون پایین تر ... !! ...

شقایق

سلام.از همین چند لحظه پیش خواننده ات شدم.خیلی خوشم آمد.احساس می کنم بعضی از حسات شبیه منه.بیشتر می خونمت.

کیامهر

یاد کیمیاگر کوئیلو میفتم یار در خانه و ... این چرندیات موفق باشی فسنجون که می خورم جات رو خالی می کنم

یوسف

می توان در آرزوی کودکی با حضور یک عروسک سهم داشت می توان گاهی به رسم یاد بود در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت می توان از شهر شب بو ها گذشت عابر پس کوچه های نور بود می توان همسایه مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود می توان با لطف دست پنجره مهربان گنجشکها را دانه داد[گل][گل]

ایمان

حال و احوال خوبه انشاالله؟ در سلامتی کامل به سر میبرید؟ سر بزنید به ما بهاریمون کنین عزیز.

ایمان

امتحانات به حول و قوه الهی خوب بود؟ چه قدر رسمی نوشتم! خودت خوبی غزلک؟

ایمان

من عصبانی بودم به دل نگیر خواستی هم به دل بگیر قسم به زلفای پریشون سابق سیدورف و کله کچل الانش که این تیما خوبیت نداره بیا به راه راست هدایت شو منچستر رو دوست داشته باش.

یوسف

بگـو ای دل در ایـن فـردا چـه داری / چه می‌خواهی در این صحرا بکاری چـه فرقـی داشـت با امـروز ، دیـروز / که یک عمر است فـردا می‌شماری . . .؟ دانی که چرا خدا به تو داده دو دست ؟ / من معتقدم که اند آن سری هست یک دست به کار خویشتن پردازی / با دست دگر ز دیگران گیری دست . . .[گل]