داستان من و این شهر بارانی

سلام ...

میلان شهر سرد و بارونی ایه . بارونای سیل آسا . اینو گفتم که بگم : ما یه درسی داریم به نام " کارگاه آنالیز شهر و مناطق " که بیشتر کلاساش بیرون تشکیل می شه . ار قضا ، هر وخ که قراره از صب تا شب بیرون باشیم ، یا هوا به شدت سرد می شه ، یا به شدت بارون می آد .اون از اون موقعی که رفتیم " برگامو " ( یه شهر قشنگ نزدیک میلان ) و از صب تا بعد از ظهر مثه سگ ! بارون اومد و بعدش که می خواستیم برگردیم ، یه هو هوا آفتابی شد ! اونم از هفته ی پیش که رفتیم " بیکوکا " ( یه شهرک تو میلان که از نظر شهرسازی نکات جالبی داره ) و هوا مثه سگ سرد بود ! اون قد لرزیدیم و موقع صحبتای استاد تکون تکون خوردیم که استاد قانع شد که زودتر برگردیم !

حالا کاش ماجرا همینا بود ! واسه این درس من باید هی ولو باشم تو خیابونا و از ساختمونا عکس بگیرم تا از روشون ساختمانو رو تحلیل کنیم . جمعه ای با بچه های گروهمون قرار گذاشتیم بریم عکس بگیریم . این قدر بارون اومد که نصفه موند . قرار شد من که خونه م نزدیک اون ساختمونا بود برم فردا پس فرداش عکس بگیرم . شنبه ای نشد برم . از قضا هوا صاف بود . ای روزگار ! دیروز هوا خراب بود و من حتمن باید عکسا رو فردا واسه بچه های ببرم . امروز همت کردم و رفتم این کارو کنم که دیدم هوا افتضاح تر از روزای قبله !! البته که من تسلیم نشدم و رفتم عکسا رو گرفتم ... ولی بدبخت شدم تا برگردم خونه !

تف به این زندگی ! تف !

 

پی نوشت : روز دانشجو ... ! :(

/ 6 نظر / 9 بازدید
هادی

آخی ، پس کلی نم کشیدی

کرگدن

روزت مبارک دانشجوی خارجکی !

مرتضی

به به خوش به حال ما که اینجا اینقدر شاد و خوشحالیم و مجبور نیستیم تو بارون بریم عکس بگیریم..

آرزو

اوووف... این بارونای ایتالیا رو زیاد شنیده بودم! سیل و اینا هم تو کارش هست دیگه؟ :) باز خوبه که عکس گرفتی. لذتشه که می مونه. سرماش یادت میره! [چشمک]

خرس

غزل خیس = غخزلیس[نیشخند]

خرس

حالا نیست خیلی بامزه بود دوبله هم فرستاده شد!