داستان من و آن شب سال نوی مسیحی ها که تا صبح ادامه داشت

سلام ...

دوهزار و نه تموم شد . دو هزار و ده اومد !

راستشو بخواین کلل این ماجرا به هیچ جای من نبود ، اگه شب تحویل سال نوی میلادی رو خونه مونده بودم . اما به هیچ جای من شد ، چون دیشب رو تا صب بیدار بودم و مثه یه مسیحی واقعی !!! شب سال نو رو شب زنده داری کردم !!

و امروز تازه به معنای واقعی عبارت " تا خرخره خوردن " پی بردم واقعن !

دیشب به لطف یکی از دوستا ، خونه ی یه معمار ایتالیایی دعوت بودم . یه بیست نفری مهمون داشت . یه خونه ی کوچیک جم و جورخوشگل . همه هم یا پیر پاتال یا خب ، آدم بزرگ . بچه کوچولوشون من بودم و یکی دو تا دیگه . یه دختر کوچولوی ایتالیایی شیش ساله هم بود که به شدت از سگ شیطون بی شعور صاب خونه می ترسید طفلی !

تا خرخره خوردم ! تا رسیدیم ، اول با یه  aperitivo ( نوشیدنی اشتها باز کن ) پذیرایی شدیم ؛ البته بعد از اون که با تک تک مهمونا روبوسی کردیم و تبریک و این چرت و پرتا . بعد با یه میز پر از antipasto ( پیش غذا ) مواجه شدیم و مشغول شدیم ! البته این پیش غذاها خیلی چیزای وحشتناکی بودن از قبیل : نون تست با سالمون دودی  نون تست با خاویار ، سالاد تن و لوبیا، میگوی سرد با صیفی جات و مرغ ، پنیر ، زیتون  ، ترشی پیاز ، اسنک ، موتزارللا و گوجه و غیره ! یه کم بعد هم صدف اومد ! از اون صدفا که تو پوسته شون سرو می شن و عین ان دماغ می مونن ! همه وایستاده بودیم سر پا دور میز و گپ می زدیم و می خوردیم .

 

بعد نوبت رسید به primo piatto ( غذای اول ) که ینی غذای اصلی داره شروع می شه . البته غذای اصلی میزانش از پیش غذاها کمتر بود . معلوم هم هس چرا خب ! غذای اول هم پاستا بود با میگو ...

 

بعد نوبت رسد به secondo piatto ( غذای دوم ) که ماهی سالمون پخته بود با پوره ی سیب زمینی روش ...

 

بعد نوبت رسید به میوه ... سالاد میوه ، نارنگی ، انگور و غیره !

 

بعد نوبت رسید به دسر : شیرینی بادومی و پسته ای مخصوص سیسیل و panettone ، کیک مخصوص شب کریسمس ( natale )که روش پر از بادومه و توش کشمش و خلال پوست پرتقال ... و چن جور کیک و شیرینی دیگه !

القصه ! البته ما تا قبل از تحویل سال ینی نیمه شب ، تازه رسیده بودیم به غذای دوم . سال که تحویل شد ، شامپاین باز کردن و شراب خوراش زدن تو رگ . و ما مجبور شدیم با همه ی اون جمعیت روبوسی کنیم و سال نو رو تبریک بگیم ...

خوردن بقیه ی چیزا تا ساعت دو این طورا طول کشید . بعد ، ملت که تا خرخره خورده بودن نشستن به ورراجی و ساعت شد سه و نیم این طورا ... در این حین یه سری از مهمونا تشریف بردن . اما ما موندیم . بعد صاب خونه گفت پاشین بریم یه باری که من می دونم تا صب بازه ! ما هم پا شدیم رفتیم ! البته من خوابم می اومد . ولی خانوم صاب خونه که یه خانوم حدود پنجاه ساله ای بود ، گفت : ای بابا ! شب عیده ها ! بیا بریم ! منم گفتم جهنم ضرر ! می آم ! پا شدیم رفتیم بار و قهوه خوردیم ... من که خیلی خوابم می اومد دو تا خوردم !

بعد اومدیم خونه ... ینی حدودای ساعت شیش این طورا ! تازه ! حالا مگه با خوردن اون دو تا قهوه خوابم می برد ؟ این قدم خورده بودم که اصن نمی تونستم دراز بکشم . نشستم پای کامپیوتر و تازه ساعت ده صب گرفتم خوابیدم !

القصه ! تا ساعت هشت شب گرفتم خوابیدم و بیدار که شدم با همون یکی از دوستان پا شدم رفتم همبرگر و بعدشم کاپوچینو و کیک زدم تو رگ ... و برگشتم ... و حالا از زور شیکم سیری دارم این چیزا رو می نویسم !!

این بود انشای من درباره ی capo d'anno ینی شب سال نو در ایتالیا !

 

 

پی نوشت : ار فیس بوک خبر گرفتم که اسم بچه ی سارا - هم کلاسی دانشگام - که وختی من اومدم اینجا دنیا اومده " باران " ه ، تپله و اینم عکسش :

/ 8 نظر / 19 بازدید
پرهام

درود غزل من دلم از این خوردنیا خواست .. ! والا .. حالا فرقی هم نمیکنه شب سال نو باشه یا یه شب دیگه .. من مـــــــیـــــــــــــخــــــــــــام [گریه] شاد باشی بدرود

کرگدن

خوش باشی همیشه رفیق ... امیدوارم امسال سال محشری برات باشه ...

آرزو

وای چه همه خوش گذشته! من که گرسنه شدم سر صبحی! همیشه خوش باشی عزیزم

یکتا

من مطمئنم تو مجبور بودی! می فهمی؟ مجبور بودی!!!!

مهران

من دیزی سنگی تهرون خودمونو بیشتر دوس دارم [زبان]

خرس

جای بنده رو حسابی خالی میکردی یا اصلا بگو سفره رو جمع نکنن میرسونم خودمو[نیشخند]

کوچولو

واااااااااااااای خیلی خوب بود... خیلی دلم خواست![رویا]