داستان آن دخترک و آن دکتر محسنی و آن دکتر سیادتی

سلام ...
یاد روزهای "مرکز طبی " افتادم . روزهای انتظار پنجاه نفر توی یک اتاق کوچک دوازده متری . روزهای از شش صبح توی بیمارستان بودن تا که ساعت دوازده ظهر ( زود زودش ) نوبتت بشود برای معاینه . یاد رادیولوژی و سونوگرافی و هفته ای سه بار بیشتر مدرسه نرفتن . یاد دکتر " پروین محسنی " که عشقم بود آن روزها و هر روز برای بچه های بیماری که چند تا چند تا توی اتاق معاینه وول می خوردند ، خوراکی تازه ای داشت : پسته ی تازه ، نارنگی ... هر چیزی که نوبرانه ی آن فصل بود ...
یاد جلسات مشاوره برای ادامه ی درمانم افتادم : دکتر " مدنی " خیلی قد بلند که رییس بیمارستان بود و دکتر " سیادتی " مهربان ...
این روزها که گفتم ، شاید مهم ترین روزهای زندگی من بودند . روزهایی در التهاب جنگ و بی برنامه گی ها و بی امکاناتی بعد از جنگ . روزهایی که مادرم تمام شهر را می گشت تا چسب ضد حساسیت پیدا کند برای پوست حساس کودکانه ی من . روزهایی که من خودم را به مادرم می چسباندم و تمام صبح تا ظهر را خیال پردازی و داستان سرایی می کردم توی ذهنم تا که نوبتم بشود بروم روی تخت معاینه ی خانم دکتر و دستیارانش . روزهایی که اگر نبودند ، شاید شاعر نمی شدم !
این آدم ها که گفتم ، شاید مهم ترین آدم های زندگی من بودند . آدم هایی که در اوج پا در هوایی مملکت با بچه ها مهربان بودند و با بی امکاناتی می ساختند و ویزیت گران مطب خودشان را بی خیال می شدند و می آمدند توی درمانگاه یک بیمارستان دولتی تا آن همه بچه از سر و کولشان بالا بروند !
یاد دکتر محسنی به خیر که یک روز یازده سالگی ام که مادرم مریض بود و با پدرم رفته بودیم بیمارستان ، با لحنی سرزنش بار گفت : " چه عجب آقای کریمی ! بعد از هشت - نه سال شما را هم زیارت کردیم ! "
یاد آن آقای دکتر متخصص غدد با لهجه ی اصفهانی - که اسمش را یاد ندارم - به خیر که یک روز چهارده سالگی ام که خون ریزی ام بند نمی آمد ، با لحنی آرام و مهربان ، نگرانی ام را برطرف کرد و با چند تا قرص ساده میزانم کرد !
یاد همه ی زنده ها به خیر و روح همه ی مرده ها شاد که توی آن بیمارستان شلوغ ، بودند و کار می کردند و دلسوزی می کردند و نگذاشتند دخترک کوچک آن روزها ، کارش به دیالیز بکشد . که بشود دخترک هنوز کوچک این روزها ، که وقتی از تلویزیون می شنود که دکتر سید احمد سیادتی در سن هفتاد و چهار سالگی فوت کرده ، بغض می کند و گریه می کند و دلش آن دست نوازش گر را می خواهد که با مهربانی روی سر بچه ها کشیده می شد ...

غم نوشت : دکتر احمد سیادتی ، فوق تخصص بیماری های عفونی اطفال و از شاگردان دکتر قریب بعد از یک بیماری طولانی فوت کرد .

پی نوشت : مامانم ، دکتر نبود . اما از دکتر بودن فقط مدرکش را کم داشت . اگر آن همه دکتر بودند و مامانم نبود ، من الان نبودم که اینجا غم بنویسم . مامانم ، مامان عزیزم که بیست و پنج سال پیش آن قدر آگاه بود که مامان ها و باباهای تحصیل کرده ی این روزها یک دهمش هم نیستند !

/ 9 نظر / 74 بازدید
وحید

ماییم و بچگیهای جنگ زده،ماییم و بزرگ شدنهای سیاست زده.سیاستی البته جنگ زده! جنگ ازلی است؛جنگ ابدی است؛جنگ است که زندگیست....!

ARYA

زیبا

هیچ چیز در این دنیا زیباتر از مهربانی و خدمت به کودکان نیست . خدایی اگر هست به همشون خیر بده .

حامد

مادرت واقعا عزیز است غزل... سلام من را بهشان برسان دختر...

حامد

دکتر نوشته ات را خواندم... یاد خیلی چیزها و خیلی کس ها انداخت مرا... و تصور می کردم غزل را در همه این ها... نمی دانم چه بگویم... این ها فرزندان تباری بودند که از خود گذشتگی آموخته بودند... همه این دکترها که گفتی.. مادرت را که گفتی... نسلی فرهیخته ... فرهیخته درونی... اعتلای برخی حس ها در درونشان... نسلی که فداکاری کرد... نسلی که "آرمان" داشت... فارغ از صجیج و ناصحیح... نسلی که تغییر می خواست... تغییر می کرد.... من اما به خودم که نگاه میکنم نازپروده ای بیش نیستم... کسی که اگر دو روز مراقبش نباشند جانش در خظری جدی قرار می گیرد... خدا روح همه آدم هایی که به انسان ها خدمت می کنند را شاد کند... شاد هستند راستش را بخواهی... مگر می شود دغدغه کسی "کودک" و "انسان" باشد و شاد نباشد....

مهدی

سلام غزل خانوم. مدتها بود که وبلاگ نخونده بودم. امشب هم از لابلای خاکستر خاطرات قدیمی دوباره اومدم سراغ وبلاگت. مثل همون قدیما خوب می نویسی. دلم لک زده برای یکی از اون داستانک های باحالت. امیدوارم که هرجا هستی موفق و شاد باشی. رفیق قدیمی. شغال.

عباس

سلام ...چطوری کلکسیون امراض ؟...هرآنچه میخواستم بگم حامد با حال تر و بهتر نوشته ...یا حق

مریم.ع

به نظرت این یه مریضیه که من موقع جنگ نبودم اما ارزو دارم که می بودم؟

حمید

سلام غزل جان اگه اشتباه نکنم دکتر محسنی که تو کرج هست همون دکتریه که شما میگید،چون بچه ام مریض شده بود بردم پیشش ،فوق تخصص کلیه اطفال ومتخصص اطفال،سنشم خیلی بالاس حدود ۷۰ یا ۸۰ هست.درسته