داستان من و صدای تو

سلام ...

صداتو که می شنوم آروم می شم . ینی از اون آروما که دست و پاهای آدم یخ می کنه و آدم لرزش می گیره . صداتو که می شنوم - حتا الانا که عصبانیه و بداخلاق و تحویل نگیرانه و تند و یه کم رسمی - پر در می آرم . پر در می آرم تو این مملکت چکمه ای بی در و پیکر . صداتو که می شنوم - حتا فقط واسه پرسیدن چن تا لغت داغون ایتالیایی ، حتا به بهانه ی یاد گرفتن یه کم بیشتر درسا - یادم می ره چی شد و کی شد و چی م شده ...

پیرهنتو که بو کنم هم که دیگه هیچی ...

عزیز منی ... عزیز منی بداخلاق از خود راضی من !



پی نوشت واقع بینانه : تا خودم از دست خودم راضی نشم . تا خودم خودمو به خاطر کار مزخرفی که کردم نبخشم ، از تو چه انتظاری دارم آخه ؟!

/ 9 نظر / 8 بازدید
اعظم حسن تقی

خوش به حال تو که حالا با وجود دوریشنیدن یک صدا و بوییدن یک پیراهن مانده برایت هنوز! زمان حل می کنه همه چیز رو!

ر

تولدت مبارک....سری به ژیامهای خصوصی ات بزن

هایدی

تازه به جاهای خوبه زندگیت رسیدی ! باورکن

پرویز

سلام بسلامتي رسيدي به آرزوت كاش همه آدما ارزوهاشون اينقدر كوچك بود خوش باشي بدرود

امیر

من پیر شدم چشم به دروازه ی کنعان/ ای کاش زلیخا پسرم را بفرستد

امیر

ای کاش همه چیز حل بشه ...بوی پیراهن نادیده ی یوسف

سینا علی محمدی

سلام غزل خانم خیلی خوش قولی ! خوش می گذره ؟ برای من همیشه میلان خیلی جای خارجی بود و همیشه فکر می کردم اگر می گن خارج یعنی میلان شاید یه دلیلش فوتبال بود ولی کلا همیشه از بچگی با نام این شهر خیلی خاطره دارم. راستی مطلبت رو هم خوندم به ویژه پست قبلی که میز سیاه و گلدونا بودن خیلی تاثیرگذار بود خوش به حال مامانت البته مطمئنم کلی گریه کرده و خونده

هستی

حس خوبیه، می‌دونم. وقتی‌ دل‌ آدم غنج میره که بشنوه و هی‌ برای خودش تکرار کنه و زور بزنه که به حافظه بسپاره.

رضا

سلام تو پست قبلی هم کامنت منو داری. حالا که رفتی اونور زودتر باید عضو SKYPE بشی تا ما راحت باهات حرف بزنیم. مگه نه؟