داستان من و آن بیماری های صعب العلاج

سلام ...
یکم : تمام عمر چون دریای قطبی منجمد بودم        مرا تبخیر کردی ، ابر عابر ساختی از من !
                                           از مهدی عابدی

دوم : اعصاب مصاب ندارما !

سوم : از صب تا حالا دنبال پاسپورت قدیمی م گشتم . تا حالا که نزدیکای سه صب فرداشه ، تو کشوی میز کامپیوتر پیداش کردم !! این شعره هم از لا به لای جست و جوهام سرک کشید واسه خودش .

چهارم : تا امتحان داشتم ، دردم یکی بود . می شستم درس می خوندم ، علاجش بود ! حالا که امتحان تموم شده ، به حمد لله درد و مرض ها فوران کرده ن :
- تموم شدن اعتبار پاسپورت
- دویدن دنبال اصل مدرک پیش دانشگاهی که بعد ده یازده سال معلوم نیس تو کدوم بایگانی داره خاک می خوره .
- خوندن کتابای آلفا تست ( به این گندگی ) که هر چند مطالب درسی ش خیلی سطحیه ولی به هر حال به زبون خارجکیه دیگه !
- بلد نبودن اتوکد در حد اپسیلون و فتوشاپ و بقیه ی نرم افزارهای گرافیکی در حدی که آبروم نره . اینا رو باس بلد باشم خیر سرم !
- دویدن دنبال مجید واسه اون نامه هه که باس از اداره بگیره مبنی بر این که حقوق سالیانه ش بگیره . ( به من چه که شماها نمی دونین مجید داداشمه و در انواع پیجوندن استاده ! )
- دویدن دنبال ترجمه ی مدارک
این وسط ، گم شدن پاسپورت تو اتاق داغون من هم قوز بالا قوز بود که خدا رو شکر مرتفع شد !

پنجم : خودم می دونم ماتحتم گشادتر از این حرفاس . ولی علی الحساب سعی می کنم به روی خودم نیارم و همه ی این کارا رو با هم انجام می دم تا آخرین نفس !

ششم : این قدر می ترسیدم امتحان قبول نشم که از قبل نرفتم دنبال پاسپورتم . آخه یکی نیس بگه دختر ! حالا الانم لازمت نشد ، یه وخ دیدی دوباره فیلت یاد هندوستان کرد پا شدی رفتی یه بلاد کفری جایی ! این شده که این همه کار رو سرم تلنبار شده !

هفتم : خدا رفتگان شما رم بیامرزه ...

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

خوبی غزلک؟ خوشم میاد ازت هنوز!

کوچولو

سلام.خوبی؟ داری می ری؟ کجا؟ چرا؟ تا کی؟ .....؟

امیر

آخ این پریود زمانی قبل از رفتن خیلی وحشتناکه رفیق... می‌فهممت... سخت نگیر و بدون که یه سال بعد بهش می‌خندی!

تورج نویسا

منم با نظر شما کاملا موافقم!! ک.گ. بودن ریشه تمام مشکلاته! والا... . . . من هستم!

امیر

بهشت زهرا همیشه بوی فاصله میدهد...دعایم کن تا صبوری کنم این فاصله را....

وحید

شما میتوانید به جای این عبارات سخیف از ترکیب " کالیبر بالا " استفاده کنید.

این روزها...

ای بابااااااا! نمیدونم چرا این لینک ما هی اشتباه می خوره[عصبانی] پست قبلی رو میگم

این روزها...

خُب داداشِ من! من که نه عکس دارم نه فامیلی. احیاناً روزی روزگاری دانشگاه تهران نبودی؟ یا حتی نیستی؟ دچار توهم آدرسی شدم. هی دارم چکش می کنم..

rooz...

:) مرسی دخترک خوب چه خوشحال شدم که خبرهای جالبی شده در ززندگیییییت :)

حامد

سلام .اسم بامسمایت برای شاعر جماعت که تو ازشون بدت میاد خیلی عزیز و ارزشمنده میدونی؟بی خیال زیاد رمانتیک فکر نکن. خوب وبد دنیا میگذره اما تو سعی کن خوب باشی و خوب ببینی و خوبی را ترویج کنی.نوشته هات خیلی عمیق و تاثیر گذاره معلومه از دل برمیاد که بدل میشینه اگه قابل دونستی بما هم سر بزن ممنون.