داستانی من ، که از میلان می نویسم

سلام ...
یکم : خدایا ! شکرت ! اگه بدم ، اگه خوبم ، اگه هستم ، اگه نیستم ، اگه کوچیکم ، اگه بزرگ ... تو با منی ... تف به من اگه یادم بره اینو ... ینی تف به من !

دوم : نمی دونم چرا از خدا خواستم جوابتو بده ! هیش وخ اینو از خدا نمی خواستم . هیش وخ هیشکی رو به خدا واگذار نکردم . هیش وخ واسه هیشکی بد نخواستم . حتا اگه یارو بدترین رفتارو باهام داشته ... حتا اگه یارو یه بی شرفی چیزی بوده ...
خدایا ! منو ببخش ! حرفمو پس می گیرم . من کی باشم که از تو بخوام جواب کسی رو بدی یا ندی . خدایا ! منو ببخش ! کینه ی هیشکی رو تو دل من نذار . نذار دلخوری از هیش کسی تو دل من بمونه .
ایشونم خودش می دونه و خودش و تو . هر جور راحته ! من چیزی ازم کم نشد !

سوم : اوووووووووووووه ! چه قده اینا سگ دارن ! اصن به من چه که سگاشون خوشگلن ! واسه من این مهمه که هر جا دارم راه می رم ، حواسم باشه که پامو رو پی پی سگای ملت که وسط پیاده رو ریخته نذارم !
دهه ! اینم شد زندگی !

چهارم : چن تا عکس ...

* duomo میلان . ینی کلیسای جامع شهر میلان . میدان دومو یکی از اصلی ترین میدان های میلانه . مرکز توریستی شهر . اطرافش پر از کنسولگری کشورهای مختلف ( از جمله ایران ) و خیلی چیزای دیگه . روزش شلوغه ، شبش اما قشنگ و خلوت و آروم ...

* من و آقای راننده توی ترم ( که خیلی ها اشتباهی بهش می گن تراموا ، چون فک می کنن ترم مخفف ترامواس ! ) معروف شهر میلان

ترم های نارنجی قدیمی،از اولین چیزاییه که تو میلان به چشم می آد. این ترم ها را از سال ١٩٢٠ میلادی نیگه داشته اند البته نیروی محرکه و سیستم هدایتشونو عوض کرده ان و مدرن ان از این نظر.

milan-tramwa.jpg

اینم یه عکس از این ترم که از وبلاگ منصور نصیری برداشتم ( که ایشون هم به اشتباه واژه ی تراموا رو به کار برده تو وبلاگش )

* من و خانوم نیما خانوم کنار یکی از ستونای دور میدان دومو

* اینجا گالری کنار دومو هست . این استندی که من کنارش واستاده م ، پر از عکس مجموعه ای خلاقه از کارهای یه سری هنرمند روی یه حجم اولیه ی ساده هست که با رنگ کردن ، اقزودن یا کم کردن ازش ، یه سری کار هنری خلق کرده ن . منتخب این آثار رو گذاشته بودن تو یه مجموعه ای تو همین گالری ، که من تو عکس بالایی واستاده م کنار دو تاشون ...

نمونه ی دیگه ای از این نمایش خلاقیت رو می تونین تو وبلاگ آقای اولد فشن ببینین :

http://oldestfashion.blogspot.com/2008/07/blog-post_6014.html

گالری که می گم ، نه که فک کنین ینی نگارخانه و اینا ها ! نه ! این یه قسمت از معماری خاص میدان هاییه که دوموی هر شهری توشون قرار داشته . یه سالن جانبی . الان توش پر از فروشگاه های مارک های معروفه . وسطش هم این چیز میزا رو گذاشته بودن .

پنجم : برام دعا کنین ... تنها نیستما ! خدا باهامه . ولی دعا که ضرری نداره ! پشتمو گرم می کنه ... تنها نیستم ؛ اما غریبم . دلتون نمی خواد پشت گرمی یه غریب باشین ؟!

ششم : فعلن همینا !

/ 8 نظر / 39 بازدید
کرگدن

عکسا باز نشد غزل ...

حامد-آی لار...

خوبه. حس خوبی داره دیدن دوباره ات در فضایی تازه تر... بوی تغییر می اید... تغییری که خودش را نشان می دهد به زودی... آن جا که هستی، از طرف من هم این دیدنی ها را ببین... من روزی قرار بود آن جا را ببینم با معشوق... که مسخره بازی سفارت نگذاشت. یک نفر هم روزگاری می خواست من را آن جا ببرد.. فعلن که گم است پشت فراموشی یافراموش زدگی... من هر بار که از فراز آسمان این چکمه مسیحی-فاشیستی می گذرم هوای دیدن میکل انژ می کنم... حتما به رم برو... به واتیکان... سیستین را هم از عوش من ببین... داود فلورانس را هم... نقاشی های رافائل را... و خیلی چیزها... من شهوت ایتالیا دارم... شهوتی که بعید می دانم به این زودی ها ارضا شود... مگر دست غیبی.... خلاصه که شادیم از دیدن شما در ان سوی اب های... در ان مدیترانه ای ناز...

هستی

من همهٔ دلتنگیت رو میفهمم، حتا اگر از جنس دلتنگی من نباشه. و از ته دل‌ همش رو باهات قسمت می‌کنم. می‌دونم چقدر آدم تنها میشه وقتی‌ دلش میگیره.

جاناتان

غزل جان سلام من مشقای عقب موندمو تا حدود 10- 12 پست قبلی خوندم. دخترمون ایتالیایی شد رفت. اخی. جای منو وقت پنیر مزمزه کردن خالی کن. دومو که رفتی همینطور. چه خوب که میشه جین بنتون و کت دامن مارکدار رو به این قیمت خرید. از 7-7.30 شب به بعد هم شیطونی زیاد نکن بچه جان. عین یه بغض اومد تو گلوم وقتی خوندم این وسیله ها هیچ نقشی تو زندگی نداشتن مهم اوناییه که نمیشه با خودم ببرمشون. منم از دور باهاتم هی دیگه غریب مریب نکن دلمون می گیره بچه جون. خیلی مراقب خودت باش و کلی خوش باشی هم خودت و هم دلت. چه خوب شد نمایشگاه کتاب باهات خدافظی کردم وگرنه اگه از اونایی بودم که اسمشان رو نوشتی و صبح رفتنت اومدن واسه خدافظی حتما گریم می گرفت.

جاناتان

این روزا زیاد وقت ندارم واسه بچه ها بنویسم مگه ضروری باشه.. گفتم اونجا دیار غربته دو کلوم حرف بزنم با این بچه. ببخش خیلی قاطی نوشتم.بازم سر می زنم

جاناتان

از طرف من روزی هزار بار فلی چیتا رو بذار و حظ ببر.

سحر

عکس ها هم باز نشد شاید خیلی حجمشون زیاده شاید هم رویه سایت دیگه باید آپلود کنی! دوست داشتم ببینم برام ایمیل کن![تایید]

ناصر

سلام دوست عزیز براستی وبلاگ وقالب زیبایی دارید اما می خواستم شما را با سایتی آشنا کنم که می تونه در آمد خوبی برای این وبلاگ زیبا داشته باشه برای آشنایی کامل به آدر س زیر مراجعه کنید http://axdjiran2.mihanblog.com/post/498