داستانی درباره ی خداحافظی با یک زیبای انقلابی

سلام ...
بلا چاو را نگاه می کنم برای بار نمی دانم چندم . هم آن را که تصاویر مبارزات ایران را رویش میکس کرده اند و هم آن را که تصاویر مبارزات خیلی قبل های ایتالیا را ( که اصلن این ترانه برای آن روزها و توی آن روزها خوانده شده بود )
گریه می کنم ؛ مثل همه ی آن روزهایی که هنوز ایران بودم و داشتم می آمدم و تلویزیون همیشه یا بی بی سی بود یا صدای امریکا و من هی تصاویر را نگاه می کردم و هی گریه می کردم و هی نمی خواستم بیایم ! گریه می کنم ؛ مثل آن روزها . فکر می کنم چرا آمده ام . فکر می کنم چه خوب که آمدم اصلن ! فکر می کنم به این که چه قدر همه را می بینم که دارند تکاپو می کنند برای کندن از مملکت . فکر می کنم به همه ی خودمان که این قدر دوست داریم ایرانمان را . و همه داریم فرار می کنیم ازش . شاید چون که این ایران ایران ما نیست . مثل وقت هایی که دخترها به خاطر سخت گیری ها و فشارهای خانواده فرار می کنند ... چه بد ! چه بد که همه مان دختر فراری شده ایم !!
بلا چاو نگاه می کنم . دوست دارم سلیقه ی کسی که تصاویر را انتخاب کرده . دوست دارم سلیقه ی کسی که تصاویر ورژن ایتالیایی اش را هم انتخاب کرده ( البته اینی که من با تصاویر مبارزات دارم ، خواننده اش اسپانیایی ست ولی ایتالیایی می خواند ) فکر می کنم به همه ی شباهت های بین تصاویر ایران و تصاویر ایتالیا . فکر می کنم به همه ی این که چه قدر این شعر زنده است ؛ که می تواند صدای مبارزات هر ملتی باشد ...
فکر می کنم به آن ایتالیایی ها که می خواستند شاهشان را بیرون کنند و جمهوری شان را بیاورند . فکر می کنم به خودمان که می خواهیم شاهمان را بیرون کنیم تا جمهوری مان بماند !!

پی نوشت : راستی ! گویا نوه ی شاه سابق ایتالیا چند سالی ست که از تبعید برگشته . تازه ! یک سری هم برای نخست وزیری کاندیدا بوده !! نوه ی شاه سابق ما الان کجاست ؟


پی نوشت 2 :
* بلاچاو با زیرنویس فارسی و عکس های ایران ( که لابد همه دیده اید )

* بلا چاو - خوانش گومز ناهارو

* بلا چا - خوانش میلوا ( که فکر کنم ورژن اصلی این ترانه باشد )

/ 13 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف

جنتی کرد جهان را زشکر خندیدن آنکه آموخت مرا همچو شکر خندیدن گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن به صدف مانم،خندم چو مرا درشکنند کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا جان هر صبح و سحر ،همچو سحر خندیدن گر ترش روی چو ابرم ،ز درون خندانم عادت برق بود وقت مطر خندیدن گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن ور تو عیسی صفتی؟؟خواجه!!در آموز ازو بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن ای منجم اگرت شق قمر باور شد بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن... "بیاد ایران آریایی این شعر رو از مولانا برات گذاشتم.."

م ص

سلام . تو خیلی خوب می نویسی و من خیلی دیرپیدات کردم ! فکر کنم بازم بهت سر بزنم .

ناصر و نادر نامدار

سلام. حاجی میگم ول کن این حرفارو! یکم از مد و پوشش و سالنای فشن و اینجور چیزا برام بنویس ببینم چه خبره اونجا !بالاخره اونجا میلانه دیگه. اینجا هنوزم بازاز پرزنت مرزنت داغه ! بدبختی ملت ایرانه دیگه...

سکوت سرمه ای

سلام غزل جان .خوشحالم که پیدات کردم .وگرنه همواره این علامت سوال در ذهنم آزارم می داد که یک مریم (غزل)کریمی بود که خیلی خاص بود .کجاست حالا؟وحالا می دانم کجایی عزیزم .روزهای روشنی را برایت آرزو می کنم .نمی دانم کانون چرا تو را آزار داد گلایه ات را در کامنتی که برای یک کانونی نوشته بودی دیدم وامید وارم خاطرات خوش ایران همواره همراهت باشد .[گل][گل]

ماهک

وقتي برگي رو زمين مي افته حس ميکنم گريه ي بي صداشو حس ميکنم چي ميگذره تو قلبش وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو آخه من هم يه برگ خشک و زردم که بي صدا يه عمره گريه کردم عیدت مبارک...

کیتکت

تا حالا بلا چاو رو با صدای تو نخونده بودم غزل من مطلبای تو ر با صدای خودت می خونم شاید واسه اینه که خیلی مثله خودت حرف می زنی آخی

م ص

سلام . چیزی نوشته ام . دوست داشتی ، بخوان .

آرش

اینطور برای خودتون مشتری جمع نکنید! شما خارج کشوری ها هماره سودجویانی فریب کار بوده اید! راستی من دانشگاهم را و چشمان دوستم را برای آزادی هموطنم دادم. از دانشگاه تهران اخراج شدم . نگران چند قطره اشکی که از چشمت به پایین ریخت نباش!!

آذین

مرسی از تو بابت متن اما لینک ا متاسفانه فیلترن ( اینجا ایران است!!!!!!!!!! آزادی در حد مطلق !!!!@#$%^!!!!!!!!،××)،^^%!!!

آریا دخت

غزل جان فیلتره خودمو کشتم نیومد