توقعم کم است !

سلام ...
يکم : فکر من را نکن عزيز دلم ؛ خوب من ! حال شاعرت خوب است
        با همين يک دروغ مصلحتی ، تو گمان کن هنوز خم نشدم !
                                                                        رضا سيرجانی

دوم : خدايا ! روح و جسم ناررررررنجی خوبم را از هر چه شر است ، حفظ کن ! ( نگرانشم ! )

سوم : و هم چنان ادامه می دهم ؛ با خودم عهد می کنم که بايد مثلا تا نيم ساعت ديگر از اين خلسه بيرون بيايم و می آيم ! ... شايد می خواهم تا خلسه ی بعدی به خودم استراحت بدهم !

چهارم : ديدارت ، برايم مثل کدئين است ! تا همين الان شايد اصلا جراتش را نداشتم که به روی خودم هم بياورم آن يک شنبه ، چه بر من آوردی ! واقعا احتياج داشتم به در بر گرفته شدن در آن تشعشات بی بديل که از حضور تو سيلان داشت !
با من بمان ! حتی اگر فضای ميان ما آن قدر وسيع باشد که تمام دنيا را در خود ببلعد ! با من بمان ! بگذار ، حضورت برايم مثل يک خواب آور ملايم باشد که زندگی را بر من آسان می کند !

پنجم : گفته بودمت که توقعم کم است ! اين تويی که هم چنان از من غولی ساخته ای که انگار می خواهد تمام محدوده ی شخصی تو را در چنگ خودش بگيرد !

ششم : چيزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
            گيرم که برکه ای ، نفسی عاشقت شده است!
                                                                      فاضل نظری

هفتم : صبور باش ! صبور ... ( اين ها را فرض کن محمد توی قرآنش برای اين روزهای من و تو آورده ! ) ... صبور باشيم ...

/ 7 نظر / 2 بازدید
برمي گردم

سلام... تو حالت خوبه؟؟؟ ... اين مدت من نبودم تو چت شد دوباره؟ ... آروم بوديم که غزل بانو ... يا يه زنگ بهم بزن يا خودم می زنگمت... کی خونه ای؟ ... بر می گردم

mahdi

از آشناييت خوشحالم. موفق باشی و هميشه زنده بنور عشق. اميدوارم دوستايه خوبی برا هم باشيم.

yalda

نارنجيه عزيز تا اومدم بنويسم اول... اول... ۳ تا کامنت جلوم سبز شد....

a

شکیبا باش.............

lover

اصلا همه ديدارها مثل کدئين ميمونه ... زياديشم اعتياد مياره :((